شهید سید قطب فریادگر احیای عظمت اسلام

یکی از چهرههای شاخص پیشگامان بیداری اسلامی و فریادگر احیای عظمت اسلام که شهره اسلام خواهیش از مرزهای جغرافیائی کشورش فراتر رفت؛ شهید سید قطب است.
یکی از چهرههای شاخص پیشگامان بیداری اسلامی و فریادگر احیای عظمت اسلام که شهره اسلام خواهیش از مرزهای جغرافیائی کشورش فراتر رفت؛ شهید سید قطب است تا آنجا که در بسیاری از کشورهای اسلامی مانند ایران، افغانستان، پاکستان، مصر، ترکیه و … می‌توان تاثیرگذاری افکار و نظریات سید قطب را به وضوح مشاهده کرد. در دهه سی و چهل شمسی در ایران، ترجمه کتابهای سید قطب بود که خوراک فکری انقلابیون بویژه طلاب جوان در شناخت اهداف و روشهای استعماری و مارکسیستی فراهم می‌کرد. و در افغانستان مجاهدین افغان با خواندن آنها خشم شعله‌ور خود را بر پیکره کمونیسم خالی کردند.

اصل مقاله

امروزه نیز از مصر و الجزایر و تونس گرفته تا ترکیه و ایران و افغانستان، آثار سید قطب پشتوانه فکری مدافعان حکومت دینی بر مبنای احکام الهی است. چراکه او مرزها را مانع وحدت جهان اسلام می‌دانست و معتقد بود پیشرفت و پیروزی مسلمانان در هرکجا زمینه‌ای است برای ایجاد حکومت جهانی اسلام، و نامه سید قطب به آیت‌الله کاشانی به مناسبت ملی شدن صنعت نفت نیز در همین راستاست. سید در این نامه نکات بسیار مهمی را بیان می‌کند. به اعتقاد او، نهضت ملی شدن صنعت نفت «ملی» نیست؛ بلکه نهضتی اسلامی به رهبری یک روحانی است. وی در بخشی از این نامه آورده است: «استعمار غربی می‌داند که اگر میهن اسلامی یکپارچه شود، چه موقعیت استوار نظامی، سیاسی و اقتصادی نیرومندی خواهد داشت. امپریالیسم از منابع مادی و انسانی فراوانی که جهان اسلام می‌تواند فراهم بیاورد به‌خوبی آگاه است. برای استعمار کاملاً عیان است که وقتی صد میلیون نفر زیر یک پرچم و در سایه عقیده‌ای واحد و نظام اجتماعی واحد گرد هم بیایند، کفه ترازو به نفع این‌ها سنگین خواهد شد».

سید قطب تأکید کرده است: «کمونیسم به‌وسیله بوق‌های خود هشدار داده و همواره سعی می‌کند از ارزش‌های اندیشه اسلامی بکاهد و وانمود کند که زمینه عملی برای ایجاد آن وجود ندارد. در این راستا گام‌به‌گام سرمایه‌داری را همراهی می‌کند اما در میان تمام این دشمنیها و تجاوزها، فریاد مشترک از گوشه و کنار جهان اسلام برخاسته است که خواستار اتحاد مسلمانان برای ایجاد حکومت واحد اسلامی است».

آنچه جالب‌توجه است نزدیکی نظریات سید قطب با امام خمینی(ره) است که اشتراکاتی در موضوعاتی چون غرب، آمریکا، صهیونیسم و رمز موفقیت مسلمین دارند.

1) تولد در خانواده‌ای انقلابی و بیدار

سید قطب در سال 1906میلادى در روستاى «موشه» از توابع استان اسیوط مصر که به روستاى عبدالفتاح نیز معروف است، دیده به جهان گشود. پدرش حاج ابراهیم از معتمدین منطقه و روستا بود که ازنظر سیاسى عضو حزب‌اللواى مصر و منزلش مرکز امور سیاسى روستا بود. در جریان انقلاب 1919 میلادى در مصر، اجتماعات علنى و سرى تشکیل داد و راه انقلاب را به مردم مى‏آموخت. حاجى قطب ابراهیم دو بار ازدواج کرد که حاصل ازدواج اول یک دختر و حاصل ازدواج دوم سه دختر و دو پسر بود که همگى به‌نوعی با دولت وقت درگیر شدند و همه آن‏ها طعم تلخ زندان را چشیدند. هنگامی‌که سید قطب به جرم اسلام‏خواهى، به زندان افتاد، خواهرش نفیسه و خواهرزاده‏هایش رفعت و عزمى نیز دستگیر و روانه زندان شده، مورد اذیت و آزار قرار گرفتند. پس از مدتى نفیسه آزاد شد؛ ولى فرزندان نفیسه یعنى رفعت و عزمى در زندان ماندند. دولت از رفعت خواست ضد دایى‏اش سید قطب شهادت بدهد تا آزاد شود؛ ولى او نپذیرفت و زیر شکنجه‏هاى شدید مأموران زندان شهید شد؛ ولى‏ عزمى پس از مدتى رهایى یافت(خالدى، ص42).

خواهران دیگر سید به نام‌های أمینه و حمیده و همچنین برادرش محمد قطب سرنوشتى شبیه آن‌ها داشتند. محمد قطب که در سال 1919 میلادى چشم به جهان گشود و به دلیل مبارزات سیاسى و دوران حبس، در پنجاه‌سالگی ازدواج کرد، وی به عربستان عزیمت کرد و به کار تحقیق و تألیف اشتغال دارد.

مادر سید قطب، زنى پاک‌دامن و از خاندانى بلندمرتبه بود و قبل از ازدواج با حاج ابراهیم در قاهره زندگى مى‏کرد. دو تن از برادرانش در دانشگاه الأزهر مصر تدریس مى‏کردند. از خصوصیات مادرش این بود که استماع قرآن را بسیار دوست مى‏داشت و پسرش سید قطب را به این نیت به مدرسه فرستاد تا قرآن بیاموزد و براى مادر تلاوت کند. مادر سید قطب در سال 1940 میلادى در روستای ‏موشه‏درگذشت.

2) دوران کودکی

پس از گذراندن دوران کودکى، سید در سال 1912 میلادى به مدرسه رفت. سید در سال دوم ابتدایى مشغول تحصیل بود که تصمیم گرفت هم‌درس بخواند و هم قرآن حفظ کند و درنتیجه، در سال دوم ابتدایى حفظ قرآن را آغاز کرد و در سال چهارم ابتدایى یعنى در ده‌سالگی حافظ کل قرآن کریم شد. وى به کتاب و کتاب‌خوانی بسیار علاقه داشت؛ به‌طوری‌که بین مردم روستا به این صفت معروف شده بود.

3) دوران جوانی و دانشجویی

سید قطب به مدت دو سال به سبب اوضاع آشفته داخلى نتوانست تحصیلات خود را ادامه دهد؛ اما در سال 1920میلادى براى ادامه تحصیل به قاهره سفر کرد و در منزل دایى‏اش، احمد حسین عثمان سکونت گزید. حدود 16سالگى وارد دانش‏سراى عبدالعزیز قاهره شد. او بعد از اتمام دوره دانش‏سرا به استخدام وزارت تعلیم و تربیت درآمد و بعد آن دوران دانشجویی را تجربه کرد. او زمانى دانشجوى دانشگاه دارالعلوم بود که ریاست دانشگاه را دکتر طه حسین به عهده داشت. در سال سوم دوره دانشجویى، کنفرانسى به‌وسیله ریاست دانشگاه ترتیب داده شد تا سید در آن سخنرانى کند. او با مقاله‏اى تحت عنوان «مهمه الشاعر فى الحیاه، شعر الجیل الحاضر» همگان را به شگفتى واداشت.

وى در زمان دانشجویى بسیار بانشاط و آگاه بود و با شجاعت از اوضاع علمى و فرهنگى دانشگاه انتقاد مى‏کرد. سید در 1932 میلادى با مدرک لیسانس در رشته ادبیات عرب، از دانشکده دارالعلوم فارغ‌التحصیل شد و همان سال در تشکیل جماعتى به نام جماعت دارالعلوم مشارکت کرد. هدف این جمعیت که از بین فارغ‌التحصیلان دارالعلوم انتخاب مى‏شدند، دفاع از ادب و لغت عربى بود که به همین مناسبت مجله‏اى به نام «دارالعلوم» منتشر مى‏کرد. سید علاوه بر امر تدریس در مدارس مختلف مصر، به ترتیب در بخشهاى روابط عمومى، آمار، بازرس مدارس ابتدایى وزارت تعلیم و تربیت مشغول فعالیت بود.

4) فعالیت‌های مطبوعاتی

سید هم‌زمان با دوران دانشجویی وارد دنیای مطبوعات شد. نخستین مقاله وى در 16سالگى در مجله «صحیفه بلاغ» در سال 1922 میلادى چاپ شد. وى ابتدا با نشریات معروفى چون البلاغ، البلاغ الاسبوعى، الجهاد، الاهرام، و غیره همکارى مى‏کرد و مرتب براى این نشریات مقاله مى‏نوشت. سید قطب در چهل‌سالگی هم‌زمان با آغاز تفکر درباره حرکت اسلامى و انقلابى با نشریاتى چون الکتاب المصرى، الکتاب السوادى، الشؤون الاجتماعیه و غیره همکارى داشت. پس از چند سال در مجله «اللواء الجدید» نیز که شاخه جوانان حزب وطنى مصر آن را چاپ مى‏کرد، مقاله نوشت؛ اما پس از اندک‏ زمانى ‏به علت انتقاد شدید سید از استعمار و اتهام همکارى دولت با آنان، تعطیل شد. وى پس از تعطیلى مجله اللواء الجدید، دست از مبارزه نکشید و در جایگاه سردبیر و نویسنده مجله «الدعوه» کار خود را ادامه داد. مقالات وى در این نشریه، دعوت از مردم براى انقلاب، تشکیل حکومت اسلامى و تغییر حاکمیت بود؛ اما این مجله را نیز پس از مدتى رژیم مصر تعطیل کرد. سید بازهم ناامید نشد و با همکارى یوسف شماته، نشریه‏اى به نام «العالم العربى» را منتشر ساخت. یوسف شماته در جایگاه مدیرمسئول و سید قطب در مقام سردبیر مشغول فعالیت شدند (سید قطب از ولادت تا شهادت، خالدی، ص103). وى همچنین در سال 1948میلادى با همکارى جمعیت اخوان المسلمین، مجله «الفکر الجدید» را تأسیس کرد و در این مجله نیز طرفدارى از اصلاحات و تغییر حاکمیت موجود را جزو اهداف خود قرار داد. مقالات سید در این مجله از تندترین و درعین‌حال قوى‏ترین مقالات به شمار مى‏رود. با ادامه موضع انقلابى در مقالات سید، این نشریه هم تعطیل شد.

در سال 1954 جمعیت اخوان‌المسلمین مجله‏اى به نام «اخوان‌المسلمین» چاپ کرد و سید قطب را در جایگاه رئیس هیئت تحریریه آن برگزید. سید در این هفته‏نامه افکار اسلامى و انقلابى خود را بیش از گذشته منتشر می‌کرد؛ ازاین‌رو پس از چاپ دوازده شماره در تاریخ 6 ذى‏الحجه 1373 از انتشار آن جلوگیرى شد و این واپسین فعالیت مطبوعاتى سید قطب به شمار مى‏رفت؛ زیرا در همین سال دستگیر و روانه زندان شد.

سید قطب در طول حیات 25ساله مطبوعاتى خود، 455 مقاله و قصیده در مجلات و روزنامه‏هاى گوناگون مصر چاپ کرد (همان، ص109).

5) دوران مبارزه و تبعید

وجه تمایز آثارش، انتقادات شدید او به هیئت حاکمه مصر و سران غرب‌زده بود که سرانجام به تعطیلی نشریاتی می‌انجامید که وی در آن‌ها فعالیت می‌کرد. پس‌ازآن، خود، نشریه العالم العربی را راه انداخت. سید در نشریه العالم العربى برخلاف همه نشریات مصرى که تاریخ روز را به میلادى درج مى‏کردند، بر اساس تاریخ هجرى قمرى مى‏نوشت. دولت مصر که از فعالیت مطبوعاتی وی نگران بود و برخورد مستقیم با او را به صلاح نمی‌دید، به بهانه تحقیقات وی را به آمریکا فرستاد تا شاید تحت تأثیر محیط آنجا اندکی تغییر کند. می‌توان برای این تصمیم دو دلیل پنداشت: 1. دور نگه‌داشتن سید از فضای علمی و فرهنگی مصر 2. تأثیر پذیرفتن از فضای فکری و فرهنگی غرب. وى در سال 1948 میلادى سفرش به آمریکا را آغاز کرد. پس از ورود به نیویورک به انجام مأموریت محوله پرداخت و هرروز به مدارس امریکا مى‏رفت و از نحوه آموزش در آنجا اطلاعاتى کسب مى‏کرد. او حدود دو سال در امریکا اقامت داشت و در این مدت به این نتیجه رسید که امریکا مى‏خواهد از سلطه انگلیس بر دنیا بکاهد و خود، استعمار کشورهاى عربى و اسلامى را ادامه دهد؛ بدین سبب تصمیم گرفت هنگام بازگشت به مصر با نوشتن مقاله، به مردم به‌ویژه نسل جوان آگاهى بخشد و طرح امریکا را آشکار سازد.

وی پس از بازگشت از آمریکا، در جایگاه دستیار دفتر وزیر تعلیم و معارف مصر، مشغول کار شد. سفر به امریکا نه‌تنها او را از اهداف و آرمان‌هایش دور نکرد، بلکه مصمم شد با استعمار بجنگد؛ اما چون نبرد فرهنگى را از درون حکومت مقدور ندید، در 1952 میلادى استعفانامه خود را تقدیم وزارت کرد و اعلام داشت دیگر حاضر به همکارى با آن‌ها نیست. تا دو سال استعفاى او موردقبول واقع نشد؛ ولى سرانجام در اوایل سال 1954 با استعفاى وى موافقت شد (همان، ص88).

6) تکامل فکری

از کسانی که بر اندیشه‌های سید قطب مؤثر بودند و سهمی در اندیشه‌های او داشتند، می‌توان به محمود عقاد، حسن البنا و ابو الأعلی مودودی نام برد.

این‌که چه شد که سید قطب از یک اصلاح‌طلب سکولار به یک اسلام‌گرای سنتی مبدل شد خود جای بحث دارد، اما دراین‌باره نظریات گوناگونی وجود دارد. یکی از نظریه‌های عمده این است که طی سال های ۱۹۵۴ تا ۱۹۶۴ که در زندان به سر می‌برد و شاهد شکنجه و جنایات زیادی علیه اخوان‌المسلمین بود، به این نتیجه رسید که جز با یک حکومت پایبند به قوانین شرع نمی‌توان جلو چنین ظلم‌هایی را گرفت. نظریه دیگر این است که تجربیات وی در آمریکا از یک‌سو و از سوی دیگر سیاست‌های ناصر به‌اندازه کافی ضد غربی نبودند لذا باعث شد تا او افسون قدرتمند و خطرناک جاهلیت (که در نظر او خطر جدی یک ذهنیت سکولار بود) را احساس کند. سرانجام، قطب نظریه خودش را در «معالم فی الطریق» مطرح کرد، او ادعا می‌کند تا زمانی که از قوانین شریعت به‌عنوان یک سیستم جامع برای تمام جنبه‌های زندگی پیروی کنیم، هیچ‌چیز غیر اسلامی ناجور و فاسدی وجود نخواهد داشت و انسانیت از تمام مواهب برخوردار خواهد شد، از آرامش شخصی و اجتماعی گرفته تا «گنجینه‌های» نهفته در جهان.
در اواخر عمر، سید قطب تجربیات شخصی و پیشرفت‌های نظری‌اش را در بدنه باورهای مذهبی و سیاسی‌اش ترکیب کرد و در «معالم فی‌الطریق» منتشر کرد. این کتاب خلاصه‌ای از دیدگاه‌های کلی قطب درباره سیستم اسلامی است. در ضمن در این کتاب قطب آشکارا حکومت سکولاری مثل رژیم عبدالناصر که مشروعیتش را بر مبنای خواست و رضایت انسان‌ها قرار داده بود، محکوم کرده است. این اثر بیش از دیگر آثار سید شخصیت تکامل‌یافته و شکل‌گرفته وی  را به‌عنوان رهبر اسلام‌گرایان افراطی در قرن بیستم نشان می‌دهد.

7) دیدگاههای سیاسی

ابتدا به بعضی از مهم‌ترین اندیشه‌های سید اشاره می‌کنیم. بعضی از باورهای وی در مبحث اتحاد میان کشورهای اسلامی و موضوع حکومت اسلامی ازاین‌قرار است: وی معتقد بود که اگر چنان چه دولتی به یکی از کشورهای اسلامی حمله کند، دیگر کشورهای اسلامی موظف‌اند که کشور متخاصم را تحریم اقتصادی و سیاسی کنند و روابط اقتصادی خود را آن کشور قطع کنند. وی به‌شدت  بافرهنگ غربی و غرب‌زدگی مخالف بود و معتقد بود که برای عزتمندی و پیشرفت بایستی به اندیشه‌های ناب اسلامی رجوع کرد. در نظر سید، اسلامی که در آن روزگار عرضه می‌شد، نه اسلام حقیقی؛ بلکه اسلام جعلی است، که سید از این اسلام جعلی به اسلام آمریکایی تعبیر می‌کند. جالب‌توجه است که لفظ اسلام آمریکایی برای اولین بار توسط خود سید به کار گرفته شد. سید هم‌چنین نسبت به یهود و صهیونیسم بدگمان بود و آنان را مایه انحطاط جوامع اسلامی می‌دانست. یکی از آموزه‌های که سید بر آن تأکید داشت بحث جهاد بود. وی معتقد بود چنان چه کشوری از طریق گفتگو دست از ستمگری برندارد، باید با جهاد مسلحانه آن را تسلیم کرد. از دیگر اندیشه‌های خاص سید قطب می-توان انتقادهای وی به بعضی از خلفای صدر اسلام به‌ویژه بنی‌امیه اشاره کرد.

سید قطب قائل به حاکمیت اسلام بود؛ حاکمیتی که در آن قوانین، مبتنی بر شرع اسلام باشد. وی برداشت متفکرین و روشنفکران اسلامی که سعی در تطبیق اندیشه‌های غربی حاکمیت همچون دموکراسی و اسلام را دارند؛ قبول ندارد و برداشت دموکراتیک که روشنفکران از  بحث شورا (که در قرآن بر آن تأکید شده است (شورا، 38)) دارند را نمی‌پذیرد. او بیان می‌دارد که خطاب قرآن در موضوع شورا تنها به حاکم است؛ تا با برخی از مشاوران مشورت کند و این ربطی به انتخابات و نوع حکومت ندارد.

قطب خودش را یک مسلمانِ پیشتاز می‌دید که باید با دو روش با جاهلیت مبارزه کند: یکی تبلیغ کردن و دیگری براندازی سازمان‌ها و قدرت‌های دستگاه‌های جاهلی از طریق «قدرت فیزیکی و جهاد». جنبش پیشرو باید رشد کند تا یک جامعه حقیقتاً اسلامی را تشکیل بدهد و سپس آن را به سراسر سرزمین‌های اسلامی گسترش دهد و درنهایت تمام جهان را در بر بگیرد.

قطب تأکید می‌کند که این مبارزه آسان نیست. اسلام حقیقی تمام جنبه‌های زندگی را دگرگون خواهد کرد و هر چیز غیر اسلامی را از میان خواهد برد. مسلمانان غیرواقعی، یهودیان و غربی‌هایی که جاهلی هستند همه مبارزه خواهند کرد و هم‌پیمان می‌شوند تا نگذارند جاهلیت از بین برود. مسلمانان واقعی می‌توانند مشتاقانه به استقبال «فقر، مشقت، ناامیدی، عذاب و فداکاری» بروند.

سید، اسلام را یگانه دین رهایی‌بخش از مشکلات جوامع بشری می‌دانست و معتقد بود هیچ نظامی غیر از نظام اسلام نمی-تواند سعادت بشری را فراهم کند. وی هم‌چنین معتقد است آینده در قلمرو اسلام خواهد بود. دراین‌باره می‌نویسد: «شکی نیست علی‌رغم این دشمنی‌ها و کارشکنی‌ها، آینده در قلمرو اسلام است و ما اینک جهادی طولانی، دشوار و پرخطر داریم. این جهاد برای نجات فطرت از لابلای انبوه ابرهای تیره و پیروز ساختن آن بر تیرگی‌هاست. باید برای این جهاد مجهز شویم و قوای فراوان آماده سازیم. تجهیزات لازم برای این جهاد فقط یک‌چیز است: آشنایی کامل با حقایق اسلام و فراگرفتن دین در سطح عالی آن».

سید غرب و فرهنگ آن را نفی می‌کرد. وی همانند دیگر متفکران متعهد جهان اسلام مانند سید جمال‌الدین اسدآبادی، محمد عبده، اقبال لاهوری و … به‌شدت بافرهنگ غرب مخالفت می‌کرد و از اندیشه و اخلاق غربی انتقاد می‌نمود. سید مقاله‌ای به نام «عود الی الشرق» به چاپ رساند و در آن فرهنگ غرب را فرهنگی حیوانی و پست خواند. در قسمتی از این مقاله آمده است: «حیات غرب بدون شک هم لذیذتر است و هم راحت‌تر، ولی از نظر انسانیت بهتر، والاتر و گرامی‌تر نیست. حیات غرب حیاتی است که زن در آن از هر قیدی رهاست. آری حیات غرب، حیات لذیذی است. لکن حیاتی است پست‌تر از حیوان، زیرا فقط غرایز جنسی دیده می‌شود. در غرب هیچ قیدی نیست و این را آزادی می‌نامند. بله آزادی است اما نه آزادی روح بلکه آزادی بدن، آزادی حیوانیت نه آزادی انسانیت» (عدالت اجتماعی در اسلام، سید قطب، ص130)

شاید یکی از دلایل غرب‌ستیزی سید قطب همین مسئله اسلام آمریکایی باشد. همان‌طور که گفتیم ایشان اولین اندیشمند جهان اسلام که کلمه اسلام آمریکایی را مطرح کرد. او قائل بود دو اسلام وجود دارد یکی اسلام راستین و یکی اسلامی که آمریکا می‌خواهد. وی در این زمینه می‌نویسد: «این روزها آمریکاییها باز به فکر اسلام افتادند. آنها نیازمند اسلام هستند تا در خاورمیانه و کشورهای اسلامی آسیا و آفریقا با کمونیسم بجنگند … البته اسلامی که آمریکا و غربیهای استعمارگر و همپیمانانشان در خاورمیانه خواستار آن هستند، همان اسلامی نیست که با استعمار می‌جنگد و با خودکامگیها مبارزه می‌کند، بلکه فقط اسلامی است که با کمونیست مبارزه می‌کند. زیرا آنها اسلامی نمی‌خواهند که حکومت کند و اصولاً تحمل حکومت اسلامی را ندارند؛ چراکه وقتی اسلام حکومت یافت امتی دیگر تربیت و ایجاد می‌کند و به ملتها می‌آموزد که تهیه قدرت و نیرو واجب است و طرد و نفی استعمار فرض است و کمونیست هم مانند استعمار آفتی است و هر دو دشمن هستند و تجاوزکار».

وی درباره تقسیم جامعه به جامعه اسلامی و جاهلی می‌گوید: «یا اسلام یا جاهلیت! حد وسطی وجود ندارد که نیمش اسلام و نیم دیگرش از جاهلیت باشد و اسلام آن را بپذیرد و بدان رضایت دهد. دیدگاه اسلام روشن است؛ حق واحد و تعدد ناپذیر است. حکم یا حکم خداست و یا حکم جاهلی است. قانون یا قانون خداست و یا هوا و هوس.»

این اندیشه سیاسی سید قطب ما را به یاد حضرت امام خمینی(ره) می‌اندازد که فرمود: «حکومت یا طاغوت است یا اسلام».

سید قطب همچنین به مسئله صهیونیسم آگاه بود و آن‌را خطری برای جوامع اسلامی می‌دانست. سید از خطر یهود و صهیونیسم به کرات صحبت می‌کرد. حتی چند روز قبل از اعدام به یکی از دوستانش گفته بود: «یهود خود را برای سلطه جهانی آماده می‌کند. همه مردم جهان مخصوصاً مسلمانان باید مراقب باشند». سید قطب نسبت به جنبش یهود و صهیونیسم شدیداً بد گمان بود و آن را عامل انحطاط و عقب‌ماندگی جوامع اسلامی می‌دانست. وی در این باره می‌نویسد: «معتقد هستم که هرکجا دعوتی برخلاف اخلاق و دعوت به بی‌عفتی و اشاعه فحشاء و ربا و جنگ است، دست صهیونیسم در کار است. کارل مارکس یهودی بود و از پشت پرده کمونیسم اخلاق و ادیان را کوبید. دورکهایم با نقاب جامعه‌شناسی و اخلال در سازمان خانواده فضیلت و اخلاق را از میان برد و سارتر یهودی و یا نیمه یهودی از ماورای اگزیستانسیالیسم و احترام منتهی به حیوانیت فرد – و فروید یهودی از پشت منطق روانکاوی ـ غریزه جنسی را مرجع احساس دینی، هنری و خانوادگی دانست. اینها یک تصادف نیستند.

آثار و تألیفات سید قطب

سیدقطب آثار ارزنده ای به جهان اسلام عرضه کرد و بسیاری از تألیفات او به زبان فارسی ترجمه شده است. آثاری که از او تاکنون به زبان فارسی ترجمه شده، چنین است:

  1. آفرینش هنری در قرآن، ترجمه محمدمهدی فولادوند.
  2. آینده در قلمرو اسلام، ترجمه علی خامنه ای.

  1. اسلام و صلح جهانی، ترجمه و توضیح هادی خسروشاهی و زین العابدین قربانی.
  2. ترجمه تفسیر فی ظلال القرآن، ترجمه علی خامنه ای و تصحیح حسن نیری.
  3. ترجمه فارسی فی ظلال القرآن، ترجمه مصطفی خرم دل.
  4. چرا اعدامم کردند؟ ترجمه مصطفی اربابی.
  5. دور نمای رستاخیز در ادیان پیشین و قرآن، ترجمه غلامرضا خسروی حسینی، مقدمه از جلال الدین مجتبوی.
  6. عدالت اجتماعی در اسلام: مباحثی در زمینه های جامعه، اقتصاد، سیاست و حکومت، ترجمه و توضیحات سیدهادی خسروشاهی و محمدعلی گرامی.
  7. فاجعه تمدن و رسالت اسلام، ترجمه علی حجتی کرمانی.
  8. فی ظلال القرآن، ترجمه محمدعلی عابدی.
  9. ما چه می گوییم، ترجمه و تفصیل از هادی خسروشاهی.
  10. نامه سید قطب به خواهرش آمنه، ترجمه جلال معروفیان.
  11. نشانه های راه، ترجمه محمود محمودی.
  12. ویژگی های ایدئولوژی اسلامی، ترجمه محمد خامنه ای.

سیدقطب افزون بر این آثار، کتاب های دیگری نیز نوشته که در زمان زندگی او چاپ شده اند که به برخی از آن ها اشاره می شود:

  1. الاسلام و مشکلات الحضاره، سید قطب.
  2. التصویر الفنی فی القرآن، سید قطب.
  3. هذا الدین، سید قطب.
  4. خصائص التصور الاسلامی و مقوماته، سید قطب.
  5. مهمة الشاعر فی الحیاه و شعر الجیل الحاضر، سید قطب.
  6. الشاطئ المجهول، سید قطب.
  7. نقد کتاب مستقبل الثقافة فی مصر، سید قطب.
  8. الأطیاف الاربعه، سید قطب.
  9. طفل من القریه، سید قطب.
  10. المدینة المسحوره، سید قطب.
  11. العدالة الاجتماعیة فی الاسلام، سید قطب..
  12. معرکة الاسلام و الرأسمالیه، سید قطب، بیروت، (این کتاب توسط آیت الله سید محمد شیرازی به زبان فارسی ترجمه شده و به نام «اسلام و سرمایه داری» در تهران به چاپ رسیده است.)
  13. السلام العالمی و الاسلام، سید قطب.
  14. تفسیر فی ظلال القرآن، سید قطب.

8) سید قطب و همکاری با اخوان‌المسلمین

با شکل‌گیری جمعیت إخوان‌المسلیمن در مصر، فصل جدیدی از فعالیتهای سیاسی در این کشور آغاز شد.

مقالات تند و صریح او در روزنامه‌ها و انتقاد از سیاست استعماری انگلستان و ضرورت تشکیل دولت اسلامی باعث شد که سید قطب در سال 1945م. به همراه دیگر مجاهدان اخوان‌المسلمین دستگیر و به مدت 15 سال محکوم به زندان شود . اما 5 سال از زندانی شدن وی نگذشته بود که به علت وخامت حالش از زندان آزاد شد.

با ادامه فعالیتهای سید قطب و تأثیر افکار و آرای وی بر مردم به خصوص جوانان مصر و جهان عرب، سید قطب در سال 1965م. مجدداً دستگیر و زندانی شد. سید در تمام دوران بازجویی با شهامت تمام از افکار و عملکرد خود دفاع کرد به گونه‌ای که علناً خواستار برچیده شدن حکومت ظالم مصر شد. پس از اتمام بازجوییها، سید قطب و یارانش را به زندان منتقل کردند.

9) شهادت

سرانجام پس از چهار ماه به دستور جمال عبدالناصر سید قطب و چند نفر از رهبران اخوان‌المسلمین به اعدام محکوم شدند. هنگامی که رأی دادگاه خوانده شد سید گفت: «من پیش از این هم می‌دانستم طبقه حاکم نمی‌خواهد من زنده بمانم. بار دیگر اعلام می‌کنم که نه پشیمان هستم و نه اظهار ندامت می‌کنم و نه از این رأی اندوهناکم؛ بلکه خوشحال و مسرورم که در راه هدف مقدس و ایده‌آلم کشته شده‌ام. البته تاریخ آینده درباره ما و حکومت داوری خواهد کرد که کدام یک از ما صادق و برحقیم».

سرانجام روز اعدام فرا رسید. 9/8/1966م. مطابق با 7/3/1345ش. هنگام طلوع خورشید سید قطب و دوستانش به سوی جوخه اعدام هدایت شدند. سید سربلند و با روی گشاده و خندان جمله‌ای به سربازان گفت که ترجمه‌اش شعر اقبال لاهوری است: نشان مرد مؤمن با تو می‌گویم / که چون مرگش رسد خندان بمیرد.

سپس تفنگها به سوی وی نشانه گرفته شد و او با آوای صفیر گلوله‌ها پرواز کرد و در سن 60 سالگی به شهادت رسید.

فهرست منابع و مآخذ

1- سید قطب از ولادت تا شهادت، صلاح عبدالفتاح خالدی، ترجمه جلیل بهرامی نیا، تهران، نشر احسان، 1380.

2- پیامبر و فرعون، ژیل کوریی، ترجمه حمید احمدی، تهران، کیهان، 1375.

3-  آیند در قلمرو اسلام، سید قطب، ترجمه سید علی خامنه ای، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1377.

4- عدالت اجتماعی در اسلام، سید قطب، ترجمه سید هادی خسروشاهی و محمد علی گرامی، تهران، کلبه شروق، 1379.

5- دایره المعارف بزرگ اسلامی، زیر نظر کاظم بجنوردی، تهران، مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، 1380.

6- ما چه می گوییم؟، سید قطب، ترجمه سید هادی خسروشاهی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1370




علامه شرف الدین

سید عبدالحسین شرف‌الدین نیم قرن تمام با همه توان علمی و معنوی‎اش و با قلم، بیان و عمل صادقانه‎اش، در متحد ساختن امت محمد صلی الله علیه و آله كوشید و از هیچ سعی و تلاش دریغ نورزید.

سید عبدالحسین شرف‌الدین در یكی از روزهای سال 1290 ق. در شهر كاظمین دیده به جهان گشود. وی در دامان پرمهر مادر پاكدامن و مهربانش «زهرا صدر» و تحت نظارت پدر عالم و روحانی‎اش «سید یوسف شرف‌الدین» پرورش یافت. یك ساله بود كه پدرش تصمیم گرفت برای گذراندن مراحل عالی تحصیل به نجف اشرف مهاجرت كند و به این ترتیب، سید عبدالحسین به همراه پدر و مادر راهی آن دیار شد.
شش سال داشت كه در نجف اشرف به مكتب‌خانه گذاشته شد تا قرآن را از معلمان متدین و عالم فراگیرد. در هشت سالگی و پس از بازگشت خانواده به جبل عام، در محضر پدر عامل و روحانی خود، به خواندن ادبیات عرب پرداخت و سال‌ها به فراگیری صرف، نحو، لغت، معانی، بیان، بدیع، شعر، انشا، تاریخ و خط مشغول شد و با تمرین و ممارست، معلوماتش را به كمال رسانید.
پس از آن كه در ادبیات، منطق و اصول فقه معلومات لازم و ضروری را كسب كرد در محضر پدر به تحصیل فقه پرداخت و با عزمی جزم، كتاب‌های فقی نجاه العباد، المختصر النافع فی فقه الامامیه و شرایع الاسلام را به نحو شایسته‎ای فراگرفت. سید علاوه بر این كتاب‌ها در زمینه‎های ادبیات، تاریخ، تفسیر، فقه، اصول، منطق، اخلاق، اعتقادات و… با شور و شوق جوشانی به مطالعات دامنه‌دار و عمیقی دست زد، استعداد درخشان خویش را پروراند و به دانستنی‌های سرشاری نائل آمد. در همین سال‌ها بود كه وی به پیشنهاد پدر و مادر، با دخترعموی خویش پیمان زناشویی بست.
در سال 1310 ق. به همراه مادر، همسر و برادرش رخت سفر به عراق بربست و در پی توصیه پدربزرگش آیت الله سید هادی صدر و دیگر آشنایانش، به همراه خانواده‎اش به سامرا رفت. شرف‌الدین پس از گفتگو و تبادل نظر با دایی فرزانه و عالم خود آیت الله سید حسن صدر، تحصیلات فقهی و اصولی خویش را در نزد دو استاد معروف حوزه علمیه سامرا، شیخ حسن كربلایی (متوفی 1322 ق) و شیخ باقر حیدر (متوفی 1333 ق) آغاز كرد.
همچنین هر صبح جمعه، وی باشور و رغبت وصف‌ناپذیری، پای درس اخلاق حكیم الهی آیت الله شیخ فتحعلی سلطان آبادی حضور می‎یافت و دل عطشناكش را از آن چشمه عشق حق سیراب می‎ساخت. پس از گذشت یك سال و در هنگامی كه مرجع تقلید شیعیان جهان آیت الله میرزای شیرازی بنا به عللی سامرا را به قصد نجف ترك كرد، شرف الدین نیز با دیگر عالمان و مدرسان حوزه علمیه سامرا و راهی نجف، دیار عشق و قبله طالبان علم شد.

اساتید؛
وی برای تحصیل دوره‎های عالی فقه، اصول، حدیث، كلام و… سال‌ها پای درس عالمان و فقیهان بزرگ حوزه علمیه نجف از جمله:

  • آقا رضا اصفهانی (متوفی 1322 ق)
  • شیخ محمد طه نجف (متوفی 1323 ق)
  • آخوند خراسانی (متوفی 1329 ق)
  • شیخ الشریعه اصفهانی (متوفی 1303 ق)
  • شیخ عبدالله مازندرانی (متوفی 1330 ق)
  • سید محمدكاظم طباطبایی یزدی (متوفی 1337 ق)
  • میرزا حسین نوری (متوفی 1320 ق) نشست.[۷]

بازگشت؛
شرف‌الدین پس از دوازده سال تحصیل، تحقیق و مناظرات علمی و اعتقادی و در نهایت شوق و تلاش و پشتكار ویژه طلبگی، به مرتبه بلند فقاهت و اجتهاد دست یافت و از سوی فقهای طراز اول نجف، صاحب اجازات و تأییدات اجتهادی شد و در سی و دو سالگی، اجتهاد مطلق او مورد قبول و تأیید همه مجتهدان بزرگ حوزه علمیه نجف، كاظمین، كربلا و سامرا قرار گرفت. او در این مدت، در كنار تحصیلات علمی و فقهی، با جدیت تمام به فعالیت‌های ادبی و تلاش در جهت تسلط كامل بر رموز بلاغت، صنایع ادبی و شیوه‎های سخنوری، نویسندگی و بحث دست زد و در این فنون نیز ممتاز گشت.
در تاریخ نهم ربیع الاول سال 1322 ق. همراه با خانواده‎اش نجف اشرف را ترك كرد و از راه دمشق رهسپاره جبل عامل شد و در میان امواج خروشان احساسات و عواطف پاك هموطنانش، به وطن قدم نهاد. ابتدا در «شحور» اقامت كرد و در كنار پدر بزرگوارش به ارشاد مردم و تدریس، تعلیم و تربیت نسل جوان همت گماشت. پس از سه سال، به دعوت مردم صور، راهی آن جا شد. وی با تأسیس حسینیه صور آن جا را به مركزی برای برگزاری برنامه‎های گوناگون دینی و اجتماعی تبدیل كرد.
چاووش وحدت؛
شرف الدین، به مثابه عالمی آگاه به زمان، روشن بین و آشنا به حقایق اصیل مكتب آسمانی اسلام، از روزگار جوانی، از اوضاع نابسامان و آشفته آن روز جوامع اسلامی و اختلافات بیهوده و تأسف بار مسلمانان رنج می‎برد. او نه تنها به اصلاح و سازندگی جوامع شیعی می‎اندیشید، بلكه از آغاز اقدام‌های اجتماعی و دینی خود، در اندیشه اصلاح و عزت‌بخشی به همه ممالك اسلامی و ایجاد اتحاد و برادری در بین فرقه‎های مختلف مسلمانان بود. وی نیم قرن تمام با همه توان علمی و معنوی‎اش و با قلم، بیان و عمل صادقانه‎اش، در متحد ساختن امت محمد صلی الله علیه و آله كوشید و از هیچ سعی و تلاش دریغ نورزید.
نخستین گام بلند و سنگین وی در راه وحدت امت اسلامی، تألیف كتاب گرانقدر «الفصول المهمه فی تألیف الامه» بود كه در سال 1327 ق. در شهر صور به زیور طبع درآمد. از این تاریخ تا پایان عمر (1377 ق) همواره به دنبال تحقق این آرمان الهی خویش حركت كرد و به نتایج درخشان و ثمربخشی دست یافت. در اواخر سال 1329 ق. برای دیدار از مصر و‌ آشنایی با علمای دینی، دانشمندان، متفكران و نویسندگان آن دیار و مساعد كردن زمینه ایجاد اتحاد ملت اسلام، راهی آن دیار شد. وی دریافته بود كه بهترین نقطه حركتش دانشگاه الازهر، بزرگترین مركز علمی و دینی مسلمانان اهل سنت است.
دست تقدیر شرف الدین را با مفتی بزرگ و استاد معروف دانشگاه الازهر، شیخ سلیم بِشری مالكی، آشنا كرد. ثمره این آشنایی علمی و مذهبی، مباحثات و مكاتبات شورانگیز و شگفتی ‌زایی بود كه در تاریخ اسلام می‎تواند در راه اتحاد ملل مسلمان و دست یافتن به حقایق و وقایع تاریخ، سرمشق عالمان و متفكران مسلمان باشد. بیست و پنج سال بعد از آن واقعه، در سال 1355 ق. شرف الدین مجموعه مكاتبات خود را شیخ سلیم را كه 112 نامه بود، به همراه مقدمه‎ای روشنگر، به صورت كتابی با نام المراجعات، در شهر صیدا به چاپ رساند.
از ویژگی‎های این كتاب، كاربرد واژه‎های نو و پرمعنا، جملات كوتاه و آهنگین، تعبیرات بدیع و دلنشین و پربار كردن مطالب از اشعار و امثال عرب، افزون بر جنبه‎های علمی و استدلالی كتاب بود كه این اثر را در نوع خود بی‎نظیر ساخته است. در مصر، شرف‌الدین ضمن مكاتبه با شیخ سلیم بشری، با دیگر عالمان و دانشوران اهل سنت نیز ملاقات و مباحثات علمی، دینی و فلسفی داشت و بزرگان آنان مانند شیخ محمد نجیب، شیخ محمد سلموطی، شیخ محمد عبده و شیخ عبدالكریم الكتانی ادریسی، با نوشتن اجازات و تأییدات علمی، مقام علمی و فكری شرف‌الدین را گرامی داشتند و از او تجلیل كردند.
دوران جهاد و مبارزه
در اواخر سال 1330 ق. وی پس از انجام رسالت خویش و فتح دل‌های مخالفان، از مصر عازم لبنان شد. در آن زمان مردم لبنان نیز بسان دیگر مردم سرزمین‌های اسلامی خواستار استقلال كشورشان و رهایی از زیر سلطه عثمانی‌ها بودند.
برای اولین بار و با تأیید حركت گروه‌های استقلال طلب، شرف‌الدین وارد میدان مبارزات سیاسی و درگیری‌های اجتماعی شد. در دوران جنگ‌های استقلال لبنان، وی در كنار مردم ماند و رهبری دینی و سیاسی و پناه دادن به مردم بی‎پناه جبل عامل را تقبل كرد. او برای شكل دادن به قیام همگانی و هماهنگ كردن حركت‌های ضدفرانسوی در سرتاسر كشور، علما و رهبران جبل عامل را برای تشكیل یك كنگره عمومی در شهر وادی الحجیر ـ در مرز لبنان و سوریه ـ فراخواند و در ضمن سخنرانی در این كنگره، علیه فرانسویان فتوای جهاد داد.
در پی جستجوی فرانسویان برای دستگیری شرف‌الدین، وی ابتدا به جبل عامل و سپس به دمشق هجرت كرد. و در اجتماعات سیاسی، علمی و دینی دمشق حضور یافت. چون آوازه علمی و سیاسی‎اش آفاق كشورهای اسلامی را پر كرده بود، هر جا می‎رفت قدر می‎دید و بر صدر می‎نشست. او علما، دانشمندان، سیاستمداران، روشنفكران و مبارزان را راهنمایی می‎كرد و راه درست مبارزه سیاسی را به آنان نشان می‎داد. فرانسویان كه به شرف‌الدین دست نیافتند، خانه و كتابخانه‎اش را آتش زدند و بسیاری از آثار خطی او را سوزاندند!
شرف الدین علاوه بر فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی در دمشق، به اوضاع تبعیدیان مسلمان لبنانی و غیرلبنانی رسیدگی می‎كرد. او و دیگر مبارزان لبنانی، مدتی را در دمشق گذراندند، تا این كه فرانسویان توطئه طلب و تجاوزكار، دامنه تجاوزات خود را گسترش دادند و خاك سوریه را نیز اشغال كردند. شرف الدین به همراه خانواده‎اش به فلسطین رفت و در شهر «حیفا» سكنی گزید. چندی بعد در سال 1338 ق. با لباس مبدل و برای دومین بار عازم مصر شد. وی علاوه بر حضور در مساجد و محافل علمی، سیاسی و ادبی بر حضور در مساجد و محافل علمی، سیاسی و ادبی هر روز با افراد و گروه‌های مختلفی دیدار و گفتگو می‎كرد و اكثر سخنانش در نشریات آن روز مصر به چاپ می‎رسید.
در یكی از سخنرانی‌های پرشور خود جمله پرمحتوا و عمیقی گفت كه حقیقت وحدت اسلامی را بیان می‎كرد. سید رشید رضا، عالم و نویسنده مشهور مصری كه در آن محفل حضور داشت، آن جمله را با خط درشتی در مجله خود «المنار» چاپ كرد و آن جمله این بود: شیعه و سنی را روز نخست، سیاست (و مطالع سیاسی) از هم جدا كرده است و اكنون نیز باید سیاست (و مصالح سیاسی اسلام و مسلمانان) آن دو را در كنار هم بنشاند و متحدشان كند.
شرف‌الدین مدتی در مصر ماند. سپس بر آن شد تا در نزدیكترین نقطه لبنان حضور یابد، و از نزدیك برای آزادی كشور و ملتش تلاشی شایسته را به انجام رساند. وقتی وارد بیروت شد، فرانسویان خواستند مقدمات عزیمت او را به شهر صور زودتر فراهم كنند، ولی شرف الدین در بیروت توقف كرد تا برای آزادی دیگر مبارزان و آزادیخواهان مهاجر، تبعیدی و متواری، با حاكمان مذاكره و گفتگو كند. به هر تقدیر، با آزادی و بازگشت دیگر مبارزان و آزادی‌خواهان موافقت و عمل آمد و شرف‌الدین با خیالی آسوده، آهنگ صور كرد.
روز بازگشت شرف‌الدین به وطن، از ایام به یادماندنی تاریخ لبنان است. مردم مبارز و مسلمانی كه حدود یك سال از نعمت حضور عینی رهبر دینی و انقلابی خود محروم بودند، به هنگام بازگشت شكوهمند او، تمام احساسات درونی خویش را با شور و هیجان و تظاهرات و شعر و خطابه اظهار می‎كردند.
شرف الدین مردانه با استیلای بیگانگان غربی به مخالفت برخاست و تا خروج آخرین عمال آنان از لبنان و به رسمیت شناختن استقلال این كشور در سال 1945 م. مبارزه كرد. در دورانی كه او با سلطه فرانسه در لبنان مبارزه می‎كرد فلسطین تحت سیطره انگلستان قرار داشت و هنوز مسأله فلسطین به صورتی كه بعد از سال 1948 م. مطرح شد، درنیامده بود، ولی زمینه آن آماده می‎شد. در این دوران، شرف‌الدین مهاجرت یهودیان جهان به خاك فلسطین را برای آینده آن كشور خطرناك می‎دانست و به همین جهت، همواره خطر یهودیان صهیونیست را برای فلسطین تذكر می‎داد.
سرچشمه‎های هدایت؛
شرف‌الدین برای مقابله با وضع آشفته و نابسامان فرهنگی و آموزشی در لبنان كه در اثر گسترش و تحكیم سلطه خیانت آمیز استعمارگران غربی در این دیار به وجود آمده بود، تصمیم به اصلاح دستگاه‌های آموزش و پرورش جامعه خود گرفت. وی تصمیم گرفت مدرسه‎ای در صور بسازد. در این كار از تمام كسانی كه امكان كمك مادی داشتند، دعوت به همكاری كرد.
ابتدا در سال 1357 ق. مدرسه‎ای ابتدایی برای آموزش و پرورش دانش آموزان مسلمان با نام المدرسه الجعفریه بنا نهاد. این مدرسه به طور رایگان اداره می‎شد و علاوه بر تعلیم درس‌های جدید، از درس‌های معارف و اخلاق اسلامی نیز بهره می‎جست.
شرف الدین در مقام یك مصلح دلسوز و آگاه، باشگاه مجلل و زیبای نادی الامام الصادق علیه السلام را تأسیس كرد تا بدین طریق از شركت جوانان در محافل دشمنان و بدخواهان جلوگیری كند. علاوه بر آن، مسجدی در نزدیكی مدرسه جعفریه و باشگاه امام صادق علیه السلام ساخت تا دانش آموزان و كسانی كه به باشگاه می‎آیند، فرائض دینی خود را در مسجد انجام دهند.
شرف الدین خوب می‎دانست كه دختران امروز، مادران فردایند و در تربیت فرزندان مسلمان نقشی اساسی دارند. با احساس این نیاز و پس از تهیه مقدمات، در سال 1361 ق. مدرسه دختران «الزهرا» را تأسیس كرد. پس از مدتی، مخالفان سیاسی او كه از دست نشاندگان فرانسه بودند، با توسل به زور و كمك دولت وابسته لبنان و سربازان دولتی، مدرسه الزهرا را بستند! اما شرف الدین بدون هیچ ترس و یأسی، كلاس‌های آن سال را در خانه خود برپا كرد و تا آخر ادامه داد و سال بعد، مجدداً مدرسه بازگشایی شد و در كنار مدرسه جعفریه، كار خود را آغاز كرد. بعدها دانشكده جعفریه را نیز تأسیس كرد.
شرف الدین به اندازه توان مادی خویش همواره در جهت رفع نیاز فقرا و مستمندان می‎كوشید. خانه‎اش در صور پناهگاه تهیدستان و حاجتمندان بود. وی در ادامه راه اصلاح و سازندگی اجتماعی خویش، مؤسسه خیریه‎ای را به نام «انجمن نیكوكاری و احسان» به همین منظور در سال 1365 ق. تأسیس كرد. تأسیس این مؤسسه از كارهای بسیار درخشان، كارساز و اساسی شرف الدین در سال‌های آخر عمرش بود.
اجتهاد در مقابل نص؛
كار علمی و تحقیقی مهم دیگری كه شرف الدین در واپسین سال‌های عمرش به انجام آن موفق شد نوشتن كتاب مشهور و شگفت‌انگیز النص والاجتهاد بود. این كتاب یكی دیگر از آثار وحدت آفرین شرف‌الدین است.
در این كتاب، وی حدود صد مورد اجتهاد در مقابل نص (اعمال نظر شخصی در مقابل كلام صریح پیامبر) را كه خلفا، حاكمان و برخی از بستگان آنان، در زمان رسول خدا یا بعد از رحلت آن حضرت مرتكب شدند، بر اساس كتاب‌های معتبر اهل سنت برمی‎شمارد و در مورد هر یك، نظرات علمی، تحقیقی و منتقدانه خود را بیان می‎كند.
نوشتن چنین كتاب ارزشمندی، در ادامه راه اصلاح و سازندگی فرهنگی امت جدش، آخرین كار جاودان و حسن ختام یك عمر تلاش او برای خوشبختی و سعادت و وحدت مسلمانان جهان محسوب می‎شود.

آثار؛
گفتیم كه بسیاری از آثار خطی شرف‌الدین، در كشاكش مبارزه و هجرت، به دست فرانسویان به آتش كشیده شد و از بین رفت. با این حال، آثار قلمی كم‌نظیر و جاودانی از او مانده است كه از شاهكارهای علمی و دینی و ادبی و تاریخی و پرافتخار تشیع بلكه جهان اسلام بشمار می‎رود. ما در این جا به معرفی اجمالی آن ها می‎پردازیم:

  1. الفصول المهمه؛ به فارسی هم ترجمه و تحت عنوان «در راه تفاهم» چاپ شده است.
  2. الكلمه الغراء فی تفضیل الزهراء، درباره بانوی بانوان عالم حضرت فاطمه زهراسلام الله علیها است.
  3. المراجعات، درباره این كتاب سخن گفتیم. شایان ذكر است كه این كتاب در سال 1365 ق. در حالی سید خود حیات داشت به قلم فرزانه بزرگ علامه «حیدرقلی سردار كابلی» به فارسی ترجمه و در تهران چاپ شد.
  4. النص والاجتهاد، درباره این كتاب هم سخن گفتیم. به قلم علی دوانی به فارسی هم ترجمه و تحت عنوان «اجتهاد در مقابل نص» چاپ شده است.
  5. ابوهریره، كتابی است تحقیقی درباره ابوهریره.
  6. المجالس الفاخره فی مأتم العتره الطاهره، مقدمه‎ای بوده است بر كتابی به همین نام در چهار جلد، كه در آتش افروزی فرانسویان فرهنگ ستیز، سوخته و فقط همین مقدمه مانده است.
  7. فلسفه المیثاق والولایه، بحثی پیرامون میثاق الهی ازلی.
  8. اجوبه مسائل جارالله، پاسخی است علمی و مستند به 20 سؤال كه «موسی جارالله» از علمای شیعه كرده بود.
  9. مسائل فقهیه، مسائلی است بر اساس فقه مذاهب اسلامی.
  10. كلمه حول الرؤیه، در مسائل اعتقادی.
  11. الی المجمع العلمی العربی بدمشق، پاسخ‌هایی است علمی به تهمت هایی كه مجمع علمی دمشق در آن ایام نسبت به شیعه روا داشته بود.
  12. ثبتُ الاَثبات فی سلسله الرواه، رساله‎ای است در ذكر استادان و مشایخِ مؤلف از علمای مذاهب اسلامی.
  13. مؤلفوا الشیعه فی صدر الاسلام، درباره مولفان و كتاب نویسان شیعه از عصر نبوت تا عصر امام هادی علیه السلام.
  14. زینب الكبری.
  15. بُغیه الراغبین فی احوال آل شرف الدین، كتابی است ادبی، تاریخی و رجالی در شرح حال عالمان خاندان شرف الدین و صدر.

نمونه ای از کلمات قصار علاّمه شرف الدین؛
آن عالم ربّانی، مواعظ و پندهای بسیاری را در قالب سخنرانی های گوناگون برای مردم به یادگار گذاشت که به دو نمونه از آنها اشاره می کنیم:
• 1. ایشان درباره جدایی شیعه و سنی فرموده است: «فَرَّقَتْهُما السِّیاسَةُ فَلْتَجمَعْهُما السِّیاسَة؛ یعنی شیعه و سنّی را از روز نخست، سیاست و مطامع سیاسی از هم دور کرد و اکنون باید سیاست و مصالح سیاسی اسلام و مسلمین آنها را کنار هم گرد آورد».
• 2. «لایَنْتَشِرُ الْهُدی الاَّ مِنْ حَیثُ اِنْتَشَرَ الضَّلال؛ یعنی از همانجا که گمراهی انتشار یافته است، باید هدایت انتشار یابد».
در انتهای راه؛
شرف الدین هیچگاه ناتوانی‎های جسمی و بیماری‌های مربوط به دوران سالخوردگی را بهانه قرار نداد و شانه از زیر بار مسئولیت‎های شرعی و اجتماعی خالی نكرد. هنگامی كه در بیمارستان بیروت بستری بود، هر روز مردم بسیاری از اقشار مختلف و از همه شهرهای لبنان برای عیادتش می‎آمدند. روزها در بیم و امید و اضطراب می‎گذشت تا این كه در صبح روز دوشنبه 8 جمادی الثانی سال 1377 ق، آن شعله فروزان و آن چشم همیشه بیدار پس از 87 سال درخشش خیره‌كننده خاموش شد.
خبر درگذشت شرف‌الدین در دنیای اسلام، انعكاس غم‌انگیزی داشت و مردم صور برای همیشه در حسرت دیدن دوباره آن چهره درخشان الهی و امید دل‌ها، سوختند. سرانجام دو روز پس از وفات و تشییع مجلل و چشمگیر در بیروت، بغداد، كاظمین و نجف، پیكر پاك شرف‌الدین در سمت جنوبی صحن امام علی علیه السلام و مجاور آرامگاه استادش، فقیه بزرگ سید محمدكاظم یزدی به خاك سپرده شد.




شرح حال شیخ محمدجواد مغنیه، فقیهی نوگرا

شیخ محمدجواد مغنیه از جمله عالمانی است که نقش مهمی در تقریب مذاهب اسلامی، دعوت مردم به وحدت و بیداری اسلامی ایفا کرد. در این نوشته به اختصار زوایای مختلف علمی، فرهنگی و مبارزاتی وی آشنا می شویم.

آل مغنیه
واژه «مغنیه» اگر به ضم میم و سکون غین و تشدید یاء خوانده شود، اسم فاعل به معنای بی‌نیاز کننده خواهد بود. اما این احتمال نیز وجود دارد که میم آن مفتوح و همانند مهدیه و مرثیه، مصدر میمی باشد به معنای بی‌نیاز بودن. علت این نام‌گذاری شاید ازآن‌رو بوده که جد اعلای این خاندان در قرن ششم هجری از شهری در الجزایر که به همین نام است(مغنیه) به جبل عامل آمده است و مردم آن منطقه او را «مغنیه» نام نهاده‌اند.
به‌هرحال «آل مغنیه» در بیروت مشهور است. از این بیت علم و فضل و ادب، بزرگان زیادی به عظمت و شرافت معروف‌اند. یکی از آن‌ها علامه «شیخ عبدالکریم بن شیخ محمود بن شیخ محمد بن شیخ مهدی عاملی» است. وی بزرگوار و فاضل جلیل‌القدر بود. جد اعلایش مرحوم شیخ مهدی از علمای عصر خود و از معاصران شیخ عبد النبی کاظمی ساکن جبل عامل بود. فرزندش شیخ محمد از بزرگان و فرزندزاده او شیخ محمود نیز از علمای معروف آن منطقه به شمار می‌رفت (رازی، 1352: 3/271).

پدر شیخ محمدجواد
پدرش «شیخ محمود» از بزرگان لبنان بود. وی در سال 1289 ق. در نجف اشرف چشم به دنیا گشود و با والد خود به جبل عامل آمد و در همان‌جا پرورش یافت. وی پس از خواندن مقدمات علوم و فقه و اصول به نجف اشرف بازگشت و از محضر علمای نجف مانند آیة الله نائینی، آیة الله اصفهانی و آقا ضیاءالدین عراقی بهره برد. آنگاه بار دیگر به لبنان مراجعت نمود و در روستایی به نام «معره» اقامت گزید و مشغول تألیف و ارشاد مردم و ادای وظیفه دینی و وجدانی خویش گردید. شیخ محمود در نجف اشرف به تنظیم اشعار دینی و اسلامی می‌پرداخت. در کتاب «تکملة امل الآمل» آمده است شیخ محمود مغنیه از اهل تحقیق در مطالب علمی و حقایق واقعی بود و کمتر کسی از معاصران عرب توانستند به مقام او در درک مطالب برسند (صدر: 396 و مغنیه: 17). سرانجام شیخ محمود پس از عمری نه‌چندان طولانی در سن 44 سالگی دار فانی را وداع گفت و از خود فرزندانی بر جای گذاشت که از آن‌ها شیخ احمد مغنیه، شیخ عبدالکریم مغنیه و شیخ محمدجواد مغنیه، صاحب شرح‌حال جزء علمای عصر خود شدند. (رازی: 1352: 3/271)

زادگاه و دوران کودکی
وی در قریه «طیردبا» از توابع فرمانداری صور(1) لبنان در سال 1324 ق / 1904 م به دنیا آمد. پدرش نام مبارک «محمدجواد» را برای او برگزید (شیعه و زمامداران خودسر: 17). محمدجواد در سن چهارسالگی مادر مهربانش را که از سلاله فاطمه زهرا(س) بود از دست داد. وی که چهارساله بود پس از مرگ مادر همراه پدر به نجف رفت و در آنجا خط و حساب و زبان فارسی را آموخت. اما بعدها به خاطر استفاده نکردن از زبان فارسی آن را به فراموشی سپرد. پدر محمدجواد پس از چهار سال اقامت در نجف به دعوت مردم منطقه عباسیه به لبنان بازگشت (الاسلام مع الحیاة: ص279).
پدر محمدجواد باآنکه از عالمان آن دیار بود ازلحاظ مالی وضعیت خوبی نداشت. او شروع به ساختن منزلی برای خود کرد و با کمک اهالی عباسیه آن را تا پای سقف تمام نمود اما برای تکمیل منزلش چاره‌ای ندید جز این‌که مبلغی را از زرگری به نام اسماعیل صائغ قرض کند و در قبال آن منزلش را گرو بگذارد. پس از تکمیل، هنوز یک سال از اقامت او در آن خانه نگذشته بود که در سال 1344 دعوت حق را لبیک گفت و قبل از پرداخت اقساط خانه از دنیا رفت. غم هجران پدر محمدجواد دوازده‌ساله را بسیار غمناک نمود. پس از مدتی زرگرخانه را به‌جای قرضش تصاحب کرد و باقیمانده اموال نیز بین برادر بزرگ‌تر و عموهایش تقسیم گردید و محمدجواد تحت تکفل برادر بزرگ‌تر خود درآمد و با برادر کوچک‌تر خود به نام احمد به منزل برادر به طیردبا رفتند (همان).
تغییر مکان و از دست دادن والدین و شرایط پس از مرگ پدر، محمدجواد را سخت آزار می‌داد. به‌تدریج شرایط دشوار زندگی به‌گونه‌ای شد که گاه سه روز چیزی برای خوردن پیدا نمی‌کرد. ازاین‌رو مجبور شد سراغ شغلی برود و بساط حلوا فروشی را به راه انداخت. (گلشن ابرار: 3 به نقل از: تجارب محمدجواد مغنیه: 25). معلوم نیست وی در این شغل تا چه اندازه موفق بوده، اما قراین نشان می‌دهد که وضعیت مادی او بهتر نشد. محمدجواد از ثروت دنیا یکدست رختخواب داشت ولی هنگامی‌که به منزل برادر آمد و ازآنجا جملگی به نجف کوچیدند، آن را هم از دست داد (الاسلام مع الحیاة: 279) ازاین‌پس، محمدجواد بر روی زمین می‌خوابید و سرمای زمهریر زمستان پرستار صمیمی وی بود. وی در اثر سرمای زمستان، به مرض روماتیسم مبتلا شد و این عارضه حدود 28سال به طول انجامید (شیعه و زمامداران خودسر: 18).

دوران تحصیل استادان
محمدجواد باآن‌همه مشکلات، اراده آهنین خود را از دست نداد و مراحل ابتدایی تحصیل خود را در همان لبنان آغاز کرد و کتاب «اجرومیه»(2) و مقداری از کتاب «قطرالندی»(3) را خواند و تصمیم گرفت برای ادامه تحصیل به نجف اشرف ره سپار گردد و از معدن علم علوی بهره گیرد. اما این تصمیم مشکلاتی داشت: اول آن‌که بودجه مسافرت را از کجا تأمین کند. دوم مالیات‌های عقب‌افتاده زمین‌های پدرش که از وی مطالبه می‌کردند او را از سفر رسمی محروم می‌ساخت. باوجوداین، محمد بااراده قوی و توسل به اهل‌بیت علیهم‌السلام بر مشکلات چیره شد. او به راننده‌ای برخورد کرد که حاضر شد وی را بدون گذرنامه وارد عراق نماید. این راننده نیکوکار از ارمنی‌های اسکندریه بود که در لبنان اقامت داشت. سال‌ها بعد وقتی‌که مغنیه خاطرات زندگی خود را می‌نگاشت، درباره او می‌نویسد: «از آن زمان حدود 33سال می‌گذرد و من هنوز سپاسگزار او هستم و هیچ‌گاه او را فراموش نخواهم کرد، چون احساس می‌کنم او نخستین انسانی بود که برادر انسانی خود را دوست داشت» (گلشن ابرار، ج3، مقاله شیخ محمدجواد مغنیه).
محمدجواد پس از ورود به عراق، راهی نجف اشرف شد و در آنجا استقرار یافت. وی در حوزه علمیه نجف علوم مقدماتی را فراگرفت و پس از تکمیل دروس مقدماتی از درس آیات عظام محمدحسین کربلایی، سید حسین حمامی و آیة الله العظمی خوئی استفاده‌های فراوان برد (شیعه و زمامداران خودسر: 19). محمدجواد با همه سختی‌ها توانست یازده سال در نجف اشرف به تحصیل خود ادامه دهد تا این‌که دریکی از روزها خبر مرگ برادر بزرگش را برای وی آوردند. به همین خاطر مجبور شد نجف را به‌قصد موطن خود ترک کند. پس از مراسم تشییع و تدفین برادر، اهالی آنجا از شیخ محمدجواد که اکنون بهره‌ای از علم و تقوا داشت، خواستند که به‌جای برادر خود امامت آنجا را قبول کند. محمدجواد نیز پاسخ مثبت به آنان داد و در کنار اقامه جماعت، به تدریس قرآن و معارف عمومی مبادرت ورزید.
محیط زندگی آنجا به دلیل پایین بودن فرهنگ مردم، برای محمدجواد دردآور بود و از این موضوع نیز که هزینه‌اش توسط مردم تأمین می‌شود، رنج می‌کشید. ازاین‌رو پس از دو سال و نیم اقامت در آنجا، از مردم خداحافظی کرد و در سال 1358 ق به روستای «طیرحرفا» رفت و در منطقه «وادی السروه» در جنوب روستا اسکان گرفت. آنجا بیشه زاری بود که از راه سنگلاخی می‌گذشت و تپه‌ای در آنجا به ارتفاع صد متر قرار داشت که پر از درختان سرسبز بود و صدایی جز نوای دل‌نشین پرندگان به گوش نمی‌رسید. محمدجواد آنجا را بهترین مکان برای مطالعه و تحقیق دانست و قلم، کاغذ، کتاب و قوری چای تنها همراهان وی بودند. وی در آنجا توانست کتاب‌های دانشمندان و فیلسوفانی چون نیچه، شوپنهاور، ولز، تولستوی، محمود عقاد، طه حسین و توفیق حکیم را مطالعه کند و کم‌کم به نوشتن رو آورد. برخی از آثاری که در این مکان نوشت عبارت‌اند از: «کمیت و دعبل»، «الوضع الحاضر فی جبل عامل» و «تضحیه». شیخ محمدجواد حدود ده سال از عمر خود را در این منطقه به سر برد و در سال 1367 ق به بیروت عزیمت نمود (گلشن ابرار، ج3، مقاله شیخ محمدجواد مغنیه).
محمدجواد در مدت حیات علمی خود در بیروت و نجف اشرف، درس استادان متعددی را درک کرده است که ازجمله می‌توان به کسانی چون: «شیخ عبدالکریم مغنیه»(متوفای 1354 ق، برادر بزرگ‌ترش)، «سید محمد سعید فضل‌الله»، «آیة الله سید ابوالقاسم خویی» (1371 1413 ق)، «شیخ محمدحسین کربلایی» و «سید حسین حمامی»(متوفای 1379ق) اشاره کرد.

مسئولیت دولتی
مهم‌ترین مسئولیت و فعالیت اجتماعی محمدجواد هنگامی بود که در سن 43سالگی در سال 1367 ق به بیروت عزیمت نمود و به‌عنوان قاضی دادگستری شیعیان بیروت منصوب گشت.(4) در سال 1368 ق مشاور عالی دادگاه‌های لبنان گردید و در سال 1370 ق ریاست کل دادگستری شیعیان لبنان را پذیرفت (شیعه و زمامداران خودسر: 20). وی تا سال 1375 ق در این مقام باقی ماند و طی این مدت، خدمات زیادی انجام داد. اما بعدازاین مدت تا سال 1378ق به‌عنوان مشاور عالی دادگستری، اشتغال به خدمت داشت و از آن تاریخ به بعد به‌طورکلی ازاین‌گونه مسئولیت‌ها کناره گرفت و به تألیف و تحقیق روی آورد (گلشن ابرار، ج3، مقاله شیخ محمدجواد مغنیه). وی در مدت اشتغال در دادگستری خدمات شایسته‌ای انجام داد که ازجمله آن‌ها می‌توان به تعیین شرایط برای جذب قضات شیعه و تغییر ماده 240 قانون دادگستری‌های لبنان اشاره کرد.

مسافرت‌ها
در این زمان محمدجواد به‌عنوان دانشمندی برجسته در بین عالمان شیعه و اهل سنت شناخته شده بود. استاد محمدجواد صرف‌نظر از مسافرت‌های تحصیلی، به کشورهای مختلفی سفرکرده است که غالباً جزئیات این سفرها بر ما پوشیده است. نخستین سفر او در سال 1379ق به کشور سوریه بود که در آنجا با «شیخ ابو زهره» دیدار نموده است. سپس در سال 1382ق به مصر سفر کرد و ازآنجا در سال 1383ق به‌قصد زیارت‌خانه خدا و اعمال مناسک حج، راهی عربستان شد. در سال 1385ق سفری به بحرین داشته و ظاهراً ملاقاتی با علمای آنجا انجام داده است. وی هم‌چنین در سال 1390ق به ایران سفر کرد و پس از زیارت مرقد مطهر امام هشتم علیه‌السلام وارد قم شد و دو سال در این شهر اقامت داشت. وی درباره سفر به ایران می‌نویسد: «در حوالی شهر قاهره در این اندیشه بودم که تا آخر عمر در مصر بمانم اما اوضاع جنگی مصر و اسرائیل مرا بر آن داشت که به وطن بازگردم. در بیروت نمی‌دانستم عمری را که روزبه‌روز کوتاه‌تر می‌شود چگونه بگذرانم تا این‌که از طرف آیة الله شریعتمداری برای تدریس در دارالتبلیغ(دفتر تبلیغات اسلامی) دعوت شدم. با استخاره‌ای که گرفتم این آیه شریفه آمد: «وَ قالَ إِنِّی ذاهِبٌ إِلی رَبِّی سَیَهْدِینِ». وقتی به قم آمدم و دارالتبلیغ را دیدم، آنچه مرا متحیر کرد حرکت علمی حوزه درزمینهٔ دروس حوزوی سطح، خارج، تفسیر، نهج‌البلاغه و جلسات هفتگی بود که برای جوانان برقرار می‌شد» (مقدمه فلسفه التوحید و الولایة: 6).
استاد محمدجواد در موسسه دارالتبلیغ الاسلامی به تدریس تفسیر و کلام مشغول شد و پس از دو سال توقف در ایران، در سال 1392ق به بیروت بازگشت (رازی، 1352: 3/272).

نقش شیخ محمدجواد مغنیه در تقریب مذاهب اسلامی
مهم‌ترین نگرانی شیخ محمدجواد در بحران کنونی، وحدت ملی و وحدت اسلامی بود. وی تلاش گسترده‌ای برای وحدت اسلامی انجام داد و در هر فرصتی با عالمان دینی اهل سنت مذاکره می‌کرد و راه‌های وحدت را بررسی می‌نمود. در سال 1960م با شیخ محمد ابو زهره در دمشق دیدار نمود و در سال 1970م نیز دکتر مصطفی محمود به دیدار وی آمد (الوردانی، 1376: 144). وی هم‌چنین با «شیخ نمام» از شیوخ راحل الازهر و «شیخ شرباصی» دیدار نمود، و یک‌بار نیز در شهر قم میزبان «شیخ حصری» بود (همان: 150). شیخ محمدجواد باهدف تقریب بین مذاهب اسلامی، در سال 1382ق به مصر مسافرت و با امام مسجد الازهر گفت‌وگو کرد و از او خواست تا عکس و تصویر دانشگاه الازهر را در اختیار وی نهد. امام مسجد گفت: کعبه یکی است و الازهر نیز یکی است. مغنیه گفت: و خدا نیز یگانه است بنابراین ما سه اصل داریم، خدا، کعبه، الازهر، هم چنان‌که مسیحیان می‌گویند. سپس استاد مغنیه به او گفت: آیا چیزی از شیعه می‌دانی؟ وی گفت: آنان گمراه‌اند. مغنیه گفت: از کجا دانستی که آنان گمراه‌اند؟ وی گفت: این‌طور می‌گویند. مغنیه به او گفت: من می‌گویم تو گمراهی آیا می‌توانی کلام مرا رد کنی؟ در این هنگام امام مسجد گفت پس باید فاتحه یکدیگر را بخوانیم (همان: 144).
شیخ محمدجواد در سال 1382ق با شیخ محمود شلتوت(متوفای 1384ق) نیز دیداری داشت و گفت‌وگوهایی میان آنان در مورد وحدت اسلامی و راه‌های آن انجام گرفت. شیخ محمود شلتوت از بانیان دارالتقریب بین المذاهب و از منادیان وحدت اسلامی به شمار می‌رود. محبوبیت او در بین علمای شیعه به خاطر فتوای او مبنی بر جواز عمل به فقه شیعه است. روابط شیخ محمدجواد با شیخ محمود شلتوت به سال 1368ق برمی‌گردد که از آن زمان نامه‌های زیادی بین آن دو ردوبدل شد و این موضوع می‌تواند نشانه نزدیکی افکار آنان در رابطه با وحدت اسلامی بوده باشد. اما دیدار حضوری وی با شیخ شلتوت در سال 1382ق وقتی‌که مغنیه به مصر رفت اتفاق افتاد. او دراین‌باره چنین می‌نویسد: «به خانه شلتوت رفتم. از من استقبال کرد و خوش آمد گفت. وقتی سخن از شیعه به میان آمد، او گفت شیعیان الازهر را تأسیس کردند و مدت کوتاهی علوم و مذهب تشیع در الازهر تدریس می‌شد، تا این‌که بپادارندگان این مذهب از آن اعراض کردند و الازهر را از نور خیره‌کننده و فواید آن محروم کردند. من به او گفتم: علمای شیعه شمارا محترم می‌شمارند چون از خدمات شما نسبت به دین آگاه‌اند و جرئت شمارا در بیان حق و عدل که از ملامت هیچ‌کس نمی‌هراسید، می‌ستایند و به او گفتم: شیعیان خلافت بعد از پیغمبر را حق امام علی علیه‌السلام می‌دانند، ولی عقیده دارند که نباید به اختلافی دامن زد که موجب تفرقه و به ضرر اسلام باشد، همان‌طور که امام علی علیه‌السلام این کار را کرد. او به حاضران در جلسه گفت: سنیان این حقیقت را نمی‌دانند» (گلشن ابرار، ج3، مقاله شیخ محمدجواد مغنیه).
شیخ محمدجواد درراه استحکام تقریب مذاهب، نقش آگاهی عالمان دینی از مذاهب یکدیگر را نیز نادیده نمی‌گرفت و در این راه گام مؤثری برداشت. وی معتقد بود بسیاری از عالمان اهل سنت از حقیقت تشیع خبری ندارند و فقط از روی تعصبات و شایعاتی که می‌شنوند با شیعه دشمنی می‌ورزند درحالی‌که هدف همه مذاهب یکی است و آن رسیدن به کمال و تقرب به‌سوی خداوند است. یکی از عادات شیخ محمدجواد این بود که از حریم شیعه در برابر این‌گونه اتهامات دفاع می‌کرد و با این کار پایه‌های تقریب مذاهب را مستحکم می‌نمود. وقتی وی ردی بر کتابی می‌نگاشت معلوم می‌شد که حقیقت چیز دیگری است و شیعه به آن شبهات و خرافات اعتقادی ندارد. وی نخستین کسی بود که «رد کتاب «الخطوط العریضة»(تألیف محب الدین الخطیب) مطالبی نوشت. الخطوط العریضة نخستین کتابی بود که بر ضد شیعه در کشور مصر به چاپ رسید و شیخ محمدجواد به سبب نوشتن این ردیه، نامه های تهدیدآمیز فراوانی دریافت کرد (الوردانی، 1376: 145).

مبارزه ها
شیخ محمدجواد بیشتر از راه قلم و هجوم به مبانی اعتقادی قوم یهود مبارزه می‌کرد. وی بامطالعه کتاب و سنت پیامبر صلی‌الله علیه و آله از همان ابتدا به ماهیت پلید رژیم صهیونیستی پی برد. در اکثر نوشته‌های او که به موضوع استکبار ارتباط دارد، از اسرائیل نیز نام می‌برد و آمریکا را حامی آنان معرفی می‌کند. وی در معرفی خدای یهودیان با اشاره به آیاتی از تورات(5) و ماجرای کشتی گرفتن خدا با یعقوب(6) می‌گوید: این خرافه به این مسئله اشاره دارد که حتی خدا در برابر شخص یهودی ناتوان است و یعقوب که مظهر یهود بود بر خدا چیره گشت. اما در قرآن ما آمده است: «وَ قالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا(مائده: 64)؛ یهود گفتند دست خدا به زنجیر بسته است، دست هایشان بسته باد و به خاطر این سخن از رحمت الهی دور شوند».
او که به حقیقت یهود پی برده بود، درباره ماهیت نژادپرستی یهود می‌گوید آن‌ها عموماً عقیده نژادپرستانه دارند و خود را ملت برگزیده خداوند می‌دانند. هر یهودی حق دارد هر که را از شرق و غرب بخواهد، تملک کند و در اختیار گیرد و آنچه را بخواهد در مورد او انجام دهد. در کتاب تلمود از تورات آمده است: «ما ملت برگزیده خدا به دو نوع حیوان نیاز داریم: یکی جنبندگان، چهارپایان و پرندگان و نوعی دیگر از حیوانات انسانی که آن سایر امت‌ها و ملت‌های شرق و غرب هستند» (تورات، سفر دوم، اصحاح 7 و 31؛ به نقل از: اندیشه‌های سیاسی مغنیه: 36).
شیخ محمدجواد در مقاله دیگری با اشاره به جمعیت زیاد مسلمانان و در اختیار داشتن منبع مهم دنیا یعنی نفت، به تسلیم شدن مسلمانان در برابر خواسته‌های اسرائیل اشاره می‌کند و آنان را سخت مورد نکوهش قرار می‌دهد. وی در این مقاله با انتقاد از رهبران کشورهای عربی، سازش آنان با اسرائیل را مایه ننگ امت اسلام معرفی می‌کند (اندیشه‌های سیاسی مغنیه: 32 و33).
نوشته‌ها و مقالات شیخ محمدجواد، آن‌چنان وحشت در دل آمریکا به وجود آورد که سفارت آمریکا را وادار کرد تا به هر شکل ممکن او را از مبارزه بر حذر دارند. در همین راستا وقتی آمریکایی‌ها از او خواستند تا با رئیس‌جمهور وقت «روزولت» دیدار و مذاکره نماید. در جواب گفت: «آمریکا سخت‌ترین دشمن اسلام و امت عربی است. آمریکا اسرائیل را به وجود آورد و دستش به خون فلسطینیان آلوده است. برادران ما با اسلحه‌هایی که آمریکا به اسرائیل داده، کشته می‌شوند. پس با همه این‌ها، مرا به دیدار ناوگان ششم دعوت می‌کنید» (گلشن ابرار، ج3، مقاله شیخ محمدجواد مغنیه).
این حرکت شجاعانه و غیرتمندانه او بازتاب وسیعی در میان مردم داشت به‌طوری‌که روزنامه «محرر» از حرکت او به «هذا عربی عزیز» یاد کرده است (همان).

اندیشه های شیخ محمدجواد مغنیه
نوگرایی در اجتهاد، ضرورت اصلاح حوزه‌های علمیه، به‌کارگیری شیوه‌های نوین در تبلیغ دین و دموکراسی اسلامی جزء اندیشه‌های شیخ محمدجواد بود. او به این واقعیت رسیده بود که زندگی در حال دگرگونی و تغییر است و اسلام، برخی از مسائل عصر جدید را می‌پذیرد و برخی را رد می‌کند. شهید سید محمدباقر صدر(متوفای 1400ق) درباره اندیشه فقهی و اجتهادی او می‌نویسد: «اکنون برای نخستین بار ملاحظه می‌کنیم که عنصر فهم اجتماعی نصوص به صورتی مستقل مطرح می‌شود و هنگامی‌که بخش‌هایی از کتاب «فقه الامام الصادق»(نوشته استاد محمدجواد مغنیه) را می‌خوانم، می‌بینم استاد بزرگ ما شیخ محمدجواد مغنیه در این تألیف خود، این موضوع را طرح کرده و با دست خویش، فقه جعفری را به شکلی زیبا و با شیوه‌ای نو درآورده است. باآنکه من اکنون درباره فهم اجتماعی نص، بااحتیاط سخن می‌گویم بازهم ایمان‌دارم قاعده‌ای که استاد ما مغنیه برای این موضوع وضع کرده است، گره بزرگی را در فقه می‌گشاید» (کسار: 150).
وی درباره ضرورت اصلاح حوزه‌های علمیه، مقاله‌ای با عنوان «معرکة فی الازهر بین المجددین و المحافظین» نوشت که در مجله «عرفان» در سال 1954م به چاپ رسید. در این مقاله وی ضمن خشنودی از روح تجدید و اصلاح در دانشگاه الازهر، خواستار حرکت اصلاحی مشابه در حوزه‌های علمیه شیعی شد. خطاب او در این مقاله به همه حوزه‌ها و مؤسسات دینی اعم از شیعه و سنی بود. او بدون تعصب نسبت به شیعه یا سنی، دشمنان حوزه‌ها و مؤسسات دینی را دو نوع داخلی و خارجی دانست. دشمنان داخلی همان عده‌ای هستند که به نام دین، یأس و ناامیدی را در میان جوانان تقویت می‌کنند و دشمن خارجی نیز با استفاده از غفلت حوزه، درس‌های غربی را به نام مباحث اجتماعی و علوم انسانی، در جامعه رواج می‌دهند (همان: 122 و 133).
به اعتقاد شیخ محمدجواد، کتاب‌های حوزوی متأسفانه یک‌بعدی است و به زوایای دیگر علمی که در جامعه مطرح است، توجه نمی‌شود و غالباً طلاب حوزه‌ها از علوم روز دنیا مطلع نیستند. وی درباره حوزه علمیه نجف می‌گوید: «از ویژگی‌های این حوزه آن است که علوم جدید را نمی‌داند، بلکه نمی‌خواهد در مواد درسی و اسلوب حوزوی بگنجاند. حوزه در برابر قضایای مسلمین و مردم عالم از حرکت ایستاده و در برابر مثلاً نهضت الجزایر یا جنگ‌های استعماری و سلاح‌های مرگ‌بار آنان هیچ صدایی از آن شنیده نشد. حوزه نجف نیاز به اصلاح دارد و این مسئله را شیوخ و طلاب آن حوزه فهمیده‌اند». (همان: 126)
استاد مغنیه پس از نقل مطالب فوق درباره علل آن سخن می‌گوید و اذعان دارد که در نجف و قم علمای بزرگی هستند که تلاش و دستاوردهای آنان کم‌تر از تلاش مخترعان و دانشمندان علوم تجربی نیست، اما چرا تاکنون نسبت به مسائل جدید موفق نبوده است؟ علت این ناکامی، مطالب نظری محض حوزوی است، اما در تطبیق عملی و حل مشکلات آن ناموفق است. وی می‌پرسد چرا باید طلاب حوزه در نجف نام «سنهوری»(7) را نشنیده باشند. او می‌گوید روزی طلبه‌ای مرا دید که مجله و روزنامه‌ای خریده‌ام. تعجب کرد و گفت خریدن این‌ها بر تو حرام است. گفتم حرام آن است که خداوند حرام کرده است. من با خواندن این مجلات، دشمنم را می‌شناسم و می‌دانم که چه کسانی چه توطئه‌هایی برای مسلمان دارند (گلشن ابرار، ج3، مقاله محمدجواد مغنیه). وی عقیده داشت که حوزه‌ها باید تلاش فرهنگی گسترده‌ای داشته باشند. باید از حوزه‌ها مجلات و نشریات گوناگون و متنوع به بلاد اسلامی صادر شود. باید از امکانات جدید مثل تلویزیون و غیره بهره گیرند. باید دروس حوزه منظم شود و امتحانات برگزار گردد. باید حوزه خود را به بلاد اسلامی معرفی کند. حوزه‌ها باید بخش اداری و بخش گفتا داشته باشند.
وی معتقد بود که شیعه صاحب گنج‌های پرارزشی است و با هر عصر و زمانی طبق مقتضیات زمان پیش می‌رود و این، فقه پویای شیعه است که در تمام مسائل روز صاحب‌نظر است. او عقیده داشت که مجتهد امروز از قواعد عامه و مبادی شرعی، حکمی جدید و متناسب با اوضاع روز صادر می‌کند که مجتهدان سابق آن را بیان نکرده‌اند و آن مسئله را نمی‌دانستند، نه به خاطر این‌که مجتهد امروز فقیه‌تر از گذشتگان است بلکه به این خاطر است که در عصر دیگر زندگی می‌کند (کسار: 145 و148). فقیهان معاصر باید مشکلات جدیدی را که همگان گرفتار آن‌اند در قالب قوانین جدید درآورند تا پشتوانه اجرایی هم داشته باشد. باید این فتواها بر اساس دید سالم از شریعت و نصوص اسلام باشد. اینان باید هر قضیه‌ای را که پیشینیان درباره آن بحث کرده‌اند، اما ربطی به زندگی امروز ندارد کنار بگذارند (الاسلام بنظریة عصریة: 101). وی خود برای تحقق این هدف، دست به تألیف کتاب‌هایی نظیر «فقه الامام الصادق علیه السلام » و «تفسیر کاشف» زد. هم‌چنین با توجه به این‌که از افکار و آرای امام خمینی قدس سره تأثیرات زیادی گرفته بود کتاب «الخمینی و الدولة الإسلامیة» را نیز تألیف نمود (کسار: 134، 142 و 145).
استاد مغنیه در جای دیگر ضمن این‌که حکومت اسلامی را برترین نوع حکومت می‌داند از دموکراسی غربی انتقاد می‌کند و معتقد است دموکراسی غربی شیوه‌اش به نحوی است که حیات و سرنوشت یک کشور به دست عده‌ای از سرمایه‌داران می‌افتد و عده‌ای دیگر در فقر و بی‌خبری به سر می‌برند. باآنکه در کشورهایی که دارای رژیم سرمایه‌داری هستند بیش از احتیاج آنان لباس، غذا و سایر وسایل زندگی تولید می‌شود، در میان آنان گرسنگان و برهنگان بسیارند. علت این است که این نوع دموکراسی به اقلیت کمی، مجال زیادی برای احتکار ثروت و منابع ثروت‌ها بخشیده وزندگی و سرنوشت مردم را در دست آنان قرار داده است (گلشن ابرار، ج3، مقاله شیخ محمدجواد مغنیه).

آثار استاد مغنیه
از میان نوشته‌های متعدد شیخ محمدجواد مغنیه تعدادی به زبان فارسی ترجمه شده و بخشی از آن‌ها جزء متون درسی دانشگاه‌های ایران است. آثار ترجمه شده او به ترتیب حروف الفبا عبارت‌اند از:

  1. احوال شخصیه، ترجمه مصطفی جباری و حمید مسجدسرایی، تهران، ققنوس، 1379، 431صفحه.
  2. پیامبران از دیدگاه عقل، ترجمه ناشر، بی‌جا، نشر توحید، 1367. 80صفحه.
  3. خورشید ایمان، ترجمه و نگارش صدیق عربانی، رشت، دهسرا، 1380. 201صفحه. عنوان اصلی: کتاب علی و القرآن.
  4. رویکردی دوباره به اسلام، ترجمه علیرضا اسماعیل آبادی، مشهد، شرکت به نشر، 1381. 152صفحه. عنوان اصلی: الاسلام بنظرة عصریة.
    زمامداران خودسر، ترجمه مصطفی زمانی، تحقیق تصحیح و ویرایش محمدباقر مقدسیان و کاظم ملایی، قم، برگ شقایق، 1381. 423ص. عنوان اصلی: الشیعة و الحاکمون.
    شیعه و زمامداران خودسر، ترجمه مصطفی زمانی، قم، شهید گمنام، 1343. 262صفحه. عنوان اصلی: الشیعة و الحاکمون.
  1. فقه تطبیقی مذاهب پنجگانه: جعفری حنفی مالکی شافعی حنبلی، ترجمه کاظم پورجوادی، بی جا، دانشمند، بنیاد علوم اسلامی، 1366. 460صفحه. عنوان اصلی: الفقه علی المذاهب الخمسة.
  2. فقه دانشگاهی، ترجمه مرتضی فهیم کرمانی، قم، مهر امیرالموءمنین علیه السلام ، 1381. عنوان اصلی: فقه الامام الصادق علیه السلام عرض و استدلال.
  3. فقه مقارن: ترجمه و توضیح بخش هایی از الفقه علی المذاهب الخمسة، ترجمه هادی عظیمی گرگانی، تهران، گنجینه فرهنگ، 1380. 425صفحه.
  4. فلسفه مبدأ و معاد: پژوهشی ژرف و کاوشگرانه همراه با استدلال های فطری علمی و فلسفی پیرامون وجود خدا و معاد، ترجمه لطیف راشدی، قم، نشر مرتضی، 1371. 240صفحه.
    قرآن حسین شهادت، ترجمه محمدرسول دریایی، تهران، بنیاد قرآن، 1381. 226صفحه. عنوان اصلی: الحسین و القرآن.
    کلیات علوم عقلی، ترجمه محمدرضا عطایی، مشهد، شرکت به نشر، 1380. 112صفحه. عنوان اصلی: معالم الفلسفة الالهیة.
  1. گزیده متون فقه(1234) : برنامه درسی دوره کارشناسی حقوق، گردآورنده ابوالحسن محمدی، ویرایش3، تهران، میزان، 1381. 331صفحه.
  2. مردان پاک از نظر امام علیه السلام ، ترجمه مصطفی زمانی، قم، پیام اسلام، 1368. 175صفحه.
  3. یادگار خیمه های سوخته، ترجمه و نگارش علیرضا رجالی تهرانی، قم، دار الصادقین، 1379. 158صفحه. عنوان اصلی: مع بطلة کربلا.

وفات شیخ محمدجواد مغنیه
سرانجام علامه استاد شیخ محمدجواد مغنیه پس از عمری تلاش صادقانه درراه اعتلای اسلام عزیز و تلاش بی‌وقفه برای نزدیکی بین مذاهب پنج‌گانه، ساعت 10 شب 19 محرم‌الحرام سال 1400 در سن 76سالگی به رحمت ایزدی پیوست. وی دو سال پیش از آن، مبتلابه بیماری قلبی شده بود. هنگامی‌که پیکر پاک این عالم ربانی را به نجف اشرف انتقال دادند، بسیاری از عالمان دینی و اقشار مختلف مردم، در تشییع‌جنازه او شرکت کردند و بازار نجف به‌طورکلی بسته شد. پس از تشییع، آیة الله العظمی خویی رحمه الله بر او نماز گزارد و در یکی از حجره‌های حرم مطهر علوی به خاک سپرده شد. روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

منابع و مآخذ
1 الوردانی، صالح، شیعه در مصر، ترجمه قاسم مختاری، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، 1376.
2 اندیشه‌های سیاسی مغنیه.
3 تورات، سفر دوم، اصحاح هفتم و سی و یکم.
4 شریف رازی، محمد، گنجینه دانشمندان، تهران، چاپ اسلامیه، 1352.
5 صدر، حسن، تکملة أمل الآمل، حسن صدر، قم، مکتبه آیة الله مرعشی.
6 کسار، جوادعلی، محمدجواد مغنیه حیاته و منهجه فی التفسیر.
7 گلشن ابرار: خلاصه ای از زندگی اسوه های علم و عمل، قم، نشر معروف.
8 مغنیه، محمدجواد، شیعه و زمامداران خودسر، ترجمه مصطفی زمانی.
9 ، مقدمه فلسفة التوحید و الولایة.
10 ، من اعلام المفسّرین.
11 ، الاسلام بنظریة عصریة.
12 ، الاسلام مع الحیاة.
1 صور شهری است در ساحل مدیترانه و یکی از شهرهای فینیقیه قدیم که به سبب تجارت خود مشهور بود. این شهر در حمله اسکندر در سال 333ق مقاومتی سخت از خود نشان داد و امروز جزء کشور لبنان است (فرهنگ فارسی معین: 1039).
2 کتابی کوچک در علم نحو است که محمدبن محمدبن آجروم(متوفای 723ق) آن را تألیف کرده و تاکنون شرح‌های متعددی بر آن نگاشته شده است. این کتاب بیشتر در مدارس علمیه اهل سنت تدریس می‌شود.
3 کتابی معتبر درباره علم نحو است که عبدالله بن یوسف بن هشام(متوفای 761ق) آن را تألیف کرده و جزء دروس مقدماتی حوزه‌های علمیه به شمار می‌آید.
4 کشور لبنان دارای جمعیت‌های مختلفی ازجمله شیعه، سنی و مسیحی است که هرکدام برای خود دادگاه جداگانه‌ای دارند و طبق قوانین خود حکم صادر می‌کنند.
5 تورات، سفر یوشع، اصحاح 6، آیه 24: «شهر را با آن چه در آن است به آتش زنید، اما نقره و طلا و ظرف های مسی و آهنی را به خزانه پروردگارتان بسپارید». هم‌چنین در سفر تثنیه، اصحاح 14 آمده است: «قهراً خدا شما را ملت برگزیده خود قرار داده تا بر دیگر ملت های روی زمین برتری داشته باشید». نیز در سفر عدد، اصحاح 31، آیه 12 چنین می‌خوانیم: «همه را غارت کنید و غنیمت‌ها را اعم از این‌که انسانی باشد یا حیوانی به چنگ آورید».
6 یعقوب در طول شب باخدا کشتی گرفت و خدا برای رها شدن و گریز از دست یعقوب ناتوان آمد. سرانجام چاره‌ای نیافت جز این‌که برای رهایی به دامن یعقوب متوسل شود و باحالت تضرع و التماس به یعقوب گفت: مرا آزاد کن چراکه سپیده سحر در حال دمیدن است. یعقوب به خدا گفت: من تو را آزاد نمی‌کنم تا این‌که مرا مبارک گردانی. پروردگار نیز او را پربرکت گردانید و نامش را اسرائیل(یعنی نیروی ضد خدا) نهاد.
7 عبدالرزاق احمد سنهوری(متوفای 1971م) از حقوق‌دانان مصری است که به ادیان الهی تسلط داشته و کتاب مشهوری به نام «الوسیط» در دوازده جلد نگاشته است.




آیت‌الله حکیم، شهید پیشگام تقریب مذاهب اسلامی

شهید سیدمحمدباقر حکیم از همان دوران کودکی‌اش به نبوغ علمی و توانایی‌های بالای ذهنی شناخته شد و احترام و تقدیر بزرگان و علما و اقشار علمی را به خود جلب کرد و از این رو در ابتدای جوانی درجه اجتهاد را از مرجع بزرگ آیت‌الله شیخ مرتضی آل‌یاسین دریافت کرد.
هفتم شهریور در تقویم ماه با سالروز شهادت  شخصیت برجسته، طلایه دار و پیشگام تقریب و وحدت امت اسلامی، ششمین شهید محراب و یکی از استادان برجسته دانشگاه مذاهب اسلامی آیت‌الله سید محمدباقر حکیم مصادف است که سال‌های سال در این راه خطیر و ارزشمند زحمات فراوانی برای تعلیم و تربیت شاگردان و دانشجویان جهت ترویج و تعمیق اندیشه تقریب کشیدند و در همین راه نیز به فیض شهادت نائل آمدند.

تلاش های علمی شهید محمد باقر حکیم، در سال 1385 ق با کسب درجه اجتهاد ، وارد عرصه ای جدید شد. ایشان در بغداد به عنوان استاد علوم قرآن در دانشکده الاهیات به تدریس اشتغال داشت و مدت ها نیز در دانشگاه مذاهب اسلامی تهران به تدریس علوم اسلامی پرداخت. شهید حکیم به رغم مبارزات سیاسی فراوان، هیچ گاه از دانش و اندیشه فاصله نگرفت و حاصل جهاد علمی او، بیش از شصت کتاب و رساله در رشته های مختلف است.

از اقدامات ایشان در کنار ریاست مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق و فرماندهی نیروهای بدر، می‌توان به ریاست شورای عالی مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی و عضویت در هیأت امنای دانشگاه مذاهب اسلامی اشاره کرد.

به این مناسبت مطلبی از زندگی شهید منادی وحدت دانشگاه مذاهب اسلامی آیت الله سید محمد باقر حکیم (قدس سره) دانشگاه مذاهب اسلامی در اختیار ما قرار داده است که با هم مرور می‌کنیم:

 *ولادت و دوران کودکی ایشان

شهید سید محمد باقر حکیم در 25 جمادی الأول سال 1358هـ. مصادف با 1939م. درنجف اشرف از خاندانی علمی به دنیا آمد که آوازه اش از نیمه دوم قرن چهارم هجری به گوش همگان رسید.

از این خاندان،علمای بنامی در طب، اخلاق، فقه، و اصول مطرح شدند. شهید حکیم به عنوان فرزند پنجم در کنار نه برادر دیگرش زیر سایه مرجعیت پدرش حضرت آیت الله العظمى سید محسن حکیم (قدس سره) رشد کرد، و از همان کودکی از چشمه زلال تقوی، جهاد، صبر، ایستادگی وفداکاری نوشید.

هنگامی که شهید حکیم در اوائل سال 1980م. به ایران رسید، به حضور بنیانگذار انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی (قدس سره) شتافت و امام نیز از ایشان استقبال گرمی به عمل آورد و توجه بسیاری به او کرد و او را تحت حمایت خود قرار داد. همچنین امام به او اطمینان داشت و به ویژه در مسائلی که مربوط به عراق و مرجعیت دینی و حوزه علمیه نجف اشرف بود، به او بسیار اعتماد می نمود.

*حیات علمی ایشان

شهید حکیم در ابتدا وارد مکتبخانه شد، سپس در دبستان «منتدی النشر» مشغول تحصیل شد. اما پیش از اتمام تحصیلات ابتدایی، آن را رها کرد و در تاریخ 1951م. مشغول تحصیل علوم حوزوى شد. او مقدمات و سطوح را نزد برجسته ترین علما و اساتید حوزه علمیه نجف چون آیت الله سید محمد سعید حکیم و آیت الله سید وسف حکیم فراگرفت.

پس از گذراندن این مرحله در درس خارج فقه واصول مراجع بزرگی چون آیت الله العظمی سید ابوالقاسم خوئی (قدس سره) و آیت الله العظمی شهید سید محمد باقر صدر (قدس سره) شرکت کرد و مدت زیادی در درس این دو عالم بزرگ حضور داشت. هر دوی این بزرگان به خاطر ویژگیهای شخصی اش اهمیت و ارزش ویژه‌ای برایش قائل بودند.

شهید حکیم از همان دوران کودکی‌اش به نبوغ علمی و توانایی‌های بالای ذهنی شناخته شد و احترام و تقدیر بزرگان و علما و اقشار علمی را به خود جلب کرد واز این رو در ابتدای جوانی درسال 1964م. درجه اجتهاد در علوم فقه و اصول و علوم قرآن را از مرجع بزرگ آیت الله العظمی شیخ مرتضی آل اسین دریافت کرد.

پس از این که شهید حکیم به درجه بالایی از علم رسید، تدریس درس خارج فقه و اصول را با حلقه درسی در مسجد هندی در نجف اشرف آغاز کرد و از همان هنگام به قوت دلیل و عمق استدلال ودقت بحث ونظر شناخته شد.پس ازمدتی ، چندی از علما زیردست او تربیت شدند که در جاهای مختلف جهان اسلام، جا گرفتند.

ازجمله آنها می توان از برادرشان شهید سید عبد الصاحب حکیم و علامه شهید سید عباس موسوی دبیر کل سابق حزب الله لبنان نام برد . همچنین ایشان برفراگرفتن فقه و اصول بسنده نکرد،بلکه برخی از دانش های روز را نیز فراگرفت تا در نتیجه آن بتواند با پیشرفتهای روز در زمینه های مختلف همگام باشد .

هنگامی که شهید حکیم در تهران مستقر شد، جمعیتی از رزمندگان عراقی در کنار منزلش تجمع کردند و ایشان از آنها استقبال کرد، و همان جا بود که مبارزه همه جانبه را علیه رژیم صدام اعلام کرد.

*فعالیتهای شهید حکیم در میدان تولید علم و اندیشه

با این که شهید حکیم در دوران دوری از وطن، بیشتر وقت خویش را در فعالیتهای سیاسی و اجتماعی گذراند اما با این حال اندیشه او در نظریه های اسلامی همچنان چون چشمه پر آبی میجوشید و با این که بیشتر نوشته ها و گفته های ایشان تا کنون به چاپ نرسیده است. اما آن چه تا کنون از ایشان چاپ شده است بر اندوخته های بسیار و سرشار ایشان دلالت دارد. تا کنون پیش از61 کتاب و مقاله از ایشان چاپ شده است.

*فعالیتهای سیاسی و جهادی

افزون بر محصولات علمی و نبوغ ایشان، شهید حکیم نقش بسزایی در تثبیت و فعال کردن جنبشهای اسلامی تحت عنوان مخالفت های سیاسی داشتند. ایشان در کنار علمای بزرگی همچون اندیشمند و متفکر اسلامی بزرگ و مرجع کبیر آیت الله العظمی شهید سید محمد باقر صدر (رضوان الله تعالی علیه) و شهید سید مهدی حکیم ، سازمان سیاسی اسلامی ای را پایه گذاری کردند که بتواند در میان مردم عراق نفوذ کرده و شناخت و آگاهی اسلامی آنها را بالا ببرد، تا همه مردم زیر پرچم مرجعیت قیام کرده و حقوق و اصلاح جامعه خود را مطالبه کنند.این تلاشها به تأسیس برخی از جنبشهای اسلامی مانند جنبش «النهوض الإسلامی» و «جماعة العلما» انجامید و از همان زمان آماج ضربه های بسیار شدید رژیم بعثی عراق قرارگرفت.

در نتیجه تعداد بسیاری از اعضای این جنبش اعدام و بسیار دیگری نیز تبعید شدند. در سال 1977م. نجف اشرف و کربلا شاهد قیام مردمی گسترده ای شد که به نام « انتفاضه صفر » معروف گشت.

رژیم رئیس وقت عراق احمد حسن البکر ، با بی رحمی این قیام را سرکوب و بسیاری را بازداشت کرد که از جمله بازداشت شـدگان ، شهید حـکیم (قدس سره) بود. درسالهای بعدی،حوادث با سرعت بیشتری یکی پس ازدیگری می آمد، تا اینکه درسال 1357ش . ایران شاهد پیروزی نخستین انقلاب اسلامی درقرن معاصر بود.

و در همان سال صدام حسین جنایتکار نگونبخت پس از برکناری احمدحسن البکر به قدرت رسید.یک سال بعد، مرجع و مجاهد شهید، آیت الله سید محمد باقر صدر (قدس سره) را به شهادت رساند وجنگی به مدت هشت سال را برجمهوری اسلامی ایران تحمیل کرد . در این میان شهید حکیم از بند آزاد شد و پس از این که رژیم، دست‌های خود را به خون پاک شهید صدر (قدس سره) آلوده ساخت، شهیدحکیم تصمیم خودرا بر ترک عراق گرفت و راهی ایران شد. این سفر سرآغاز دوران جدیدی ازجنبش اسلامی درکشورعراق را رقم زد.

هنگامی که شهید حکیم در اوائل سال 1980م. به ایران رسید، به حضور بنیانگذار انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی (قدس سره) شتافت و امام نیز از ایشان استقبال گرمی به عمل آورد و توجه بسیاری به او کرد و او را تحت حمایت خود قرار داد. همچنین امام به او اطمینان داشت و به ویژه در مسائلی که مربوط به عراق و مرجعیت دینی و حوزه علمیه نجف اشرف بود، به او بسیار اعتماد می نمود.

هنگامی که شهید حکیم در تهران مستقر شد، جمعیتی از رزمندگان عراقی در کنار منزلش تجمع کردند و ایشان از آنها استقبال کرد، و همان جا بود که مبارزه همه جانبه را علیه رژیم صدام اعلام کرد. شهید حکیم از همان لحظه شروع به بررسی اوضاع داخلی عراق و قرار دادن استراتژیهای ثابت برای کار و دستیابی به راهکارهای مناسب برای مبارزه نمود. همچنین ایشان سعی در بسیج کردن همه نیروهای موجود در داخل و خارج عراق داشت تا آنها را به سوی تحمل مسئولیت و رویارویی با رژیم صدام سوق دهد.

مسئله محنت و مصیبت مردم عراق، اساسی ترین محور سخن و فعالیتهای ایشان به شمار می رفت. واین فعالیتها تأثیر بسیاری در سرعت بخشیدن به سقوط صدام داشت.

ایشان در سراسر فعالیت‌هایـش بر ضرورت وحدت بین همه کسانی که برای اسلام فعالیت میکنند تأکید داشت و در راستای تحقق این هدف با تمام جناحهای عراقی سیاسی اسلامی جلسات گفتگو برقرار میکرد. همچنین از راه این گفت‌وگوها سعی داشت مؤسسه سیاسی‌ای را تأسیس کند تا فعالیت‌های اسلامی داخل عراق را رهبری کرده و مواضع سیاسی آنها را هماهنگ نماید.

سرانجام این گفتگوها وفعالیت پیوسته و تلاش های بزرگ در اواخر 1982م. به تأسیس مجلس اعلای انقلاب اسلامی در عراق انجامید.در ابتدای کار ایشان بعنوان سخنگوی این مجلس انتخاب شدند،و در سال 1986م.از سوی اعضای مرکزی به عنوان رئیس مجلس معرفی شدند ، پس از این که مبارزه از مرحله سری بودن درآمد و شکل آشکاری به خودگرفت.شهید حکیم بر آن شد که نیروهایی را آماده وسازماندهی کند تا در برابر رژیم ، اسلحه به دوش بگیرند.

این تلاش‌ها به تشکیل «سپاه بدر» انجامید و این سپاه با عملیاتی که در داخل عراق،بویژه در منطقه «اهواز» در هنگام هشت سال دفاع مقدس انجام داد که پس از قیام مردمی معروف به«انتفاضه شعبانیه»به شهرهای مهم دیگری از عراق گسترش یافت، با این گونه عملیات نقش بسیاری در متزلزل کردن استقرار رژیم داشت.

اما در زمینه فعالیتهای سیاسی بین المللی،شهید حکیم در راستای سرنگونی رژیم صدام ونجات دادن ملت عراق از این محنت بزرگ، بسیار تلاش نمود. در تمام گفتگوهایش در دیدارهایی که با سران ومسئولین برخی کشورها داشت، از فعالیت‌هایی که در چارچوب برخی سازمان‌های بین المللی چون سازمان ملل داشت ، مسئله محنت و مصیبت مردم عراق، اساسی ترین محور سخن و فعالیتهای ایشان به شمار می رفت. واین فعالیتها تأثیر بسیاری در سرعت بخشیدن به سقوط صدام داشت.

شهید حکیم در جلسه هیئت امنای دانشگاه مذاهب اسلامی

*فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی

شهید حکیم فعالیت‌های اجتماعی را از ابتدای جوانی خویش آغاز نمود. ویژگیهای ذاتی اش ونسبتی که با مرجع بزرگ حضرت آیت الله العظمی سید محسن حکیم (قدس سره) داشت، برای او فرصت وسیعی را برای انجام فعالیتهای اجتماعی در میدانهای مختلف ایجاد کرده بودند.

در زمینه فعالیتهای اجتماعی، او دیدارهای مستمری به شهرها و روستاهای عراق داشت تا بر احوال مردم اطلاع پیدا کرده و راههای تأثیر گذار را در نشر فرهنگ و آگاهی در میان آنان بیابد. چنانچه به هیئت ها و دسته های حسینی و تلاشهایی که در راستای پیشرفت محتوا و معنا و هماهنگ کردن آنها انجام میگیرد، اهمیت بسیاری می ورزید. همچنین کتابخانه ها و تشکل های مردمی، جایگاه ویژه ای در اهتمام و توجه این شهید گرانقدر داشتند.

تلاش‌های او در راستای برگزاری همایشهای مردمی دینی ، سیاسی و اعتقادی بسیار بزرگ و کم نظیر بود. او این همایشها را در راستای اهداف و آرمانهای اسلام بکار میگرفت . اما در زمینه فعالیتهای اجتماعی و انسانی پس از هجرت به ایران، ایشان مؤسسه هایی را برای خدمات انسانی وفرهنگی مانند امداد،آموزش،بهداشت، و جمع اسناد تأسیس نمودند.

برای نونه ایشان مؤسسه هید صدر (قدس سره) و درمانگاه های وابسته به آن را تأسیس نمودند. همچنین در امر ساخت و تأسیس دبستانها در شهرها و اردوگاه هایی که مهاجرین عراقی در آن ساکن اند، همکاری نمودند. چه این که در زمینه تأسیس مدارس حوزوی و اعزام مبلغ و حمایت از جلسات حفظ و تلاوت قرآن و ساخت مساجد، حسینیه ها، ومراکز فرهنگی، نقشهای بسزایی را ایفا نمودند.

ایشان در تأسیس دو مؤسسه جهانی اسلامی نیز نقش بسیاری داشتند که عبارتند از:

1.مجمع جهانی تقریب بین مذاهب اسلامی که مقام ریاست این مجمع را درآن داشتند .

2.مجمع جهانی اهل بیت علیهم السلام که مقام نائب رئیس این مجمع را درآن به عهده گرفته بودند .

و هنگامی که ملت عراق پس از حمله رژیم صدام به کویت با محاصره اقتصادی روبرو گردید،شهید حکیم حجم مصیبت و مشکلاتی که مردم عراق با آن روبرو بودند را دریافت وپیامی را به همه عراقیهایی که درخارج عراق حضور داشتند، فرستاد و آنها را به تشکیل کمیته های امداد دعوت کرد، تا برای مرحله آینده آماده باشند.وهنگامی که آمریکا و همپیمانانش بمب باران هوایی را به عراق شروع کرد،این کمیته ها امدادات وکمکهای خود را وارد عراق کرد.

همچنین هنگام قیام 15شعبان در 1412هـ.کمیته های مختلف از سراسر جهان برای کمک و امداد ملت سرکوب شده عراق آماده شدند. و همچنین کمیته هایی به دستور شهید حکیم تشکیل شده تا به پناه آوردگان به جمهوری اسلامی ایران امدادات لازم را برسانند.

*فعالیتهای شهید حکیم پس از بازگشت به وطن

در سال 2003م. نشانه های مرحله جدیدی به چشم می خورد، آمریکا خود را برای حمله به عراق کاملا آماده کرده بود.اما شهید حکیم در آن هنگام با این جنگ مخالف بود؛ چنانچه با رژیم حاکم بغداد نیز مخالف بود. اوموضع خویش را درمناسبات متعددی بیان نمود، چرا که معتقد بود آثار و بازتاب های جنگ خطرناک خواهد بود، ویکی از آثار آن بنا بر گفته او «نا امنی در داخل عراق و باز شدن راه خشونت، و خشونت متقابل» خواهد بود. او با این سخن که نشان از نگاه تیزش دارد، یکی از مهمترین نشانه های مرحله جدید عراق را ترسیم کرد.

پس از شروع جنگ و سقوط صدام در اوریل 2003م. شهید حکیم تصمیم گرفت که به عراق بازگردد. ایشان از روی منبر نماز جمعه شهر تهران، با نمازگزاران و ملت ایران خداحافظی کرد و آنها نیز احساسات متقابل خود و غم دوری از او را ابراز نمودند.

سرانجام او پس از بیست و سه سال هجرت و دوری از وطن که آنها را در بحث و تدریس و فعالیت و رهبری سیاسی گذراند، به عراق بازگشت. وبا وجود هشدارهایی که از نزدیکانش دریافت کرده بود که او را از بازگشت به عراق بازداشته بودند، او همه این هشدارها را ندیدگرفته تا در میان ملت عراق حضور یابد؛ با مشکلاتشان شریک باشد و عزم آنان را برای اداره راه محکمتر کند. پس از ورود به عراق، ملیونها نفر از هم وطنانش در شهرها و استان های واقع بر مسیر کاروان، برای استقبال ایشان بیرون آمدند.

*لحظه شهادت

شهیدحکیم با سخنرانیهایی که در میان راه ایراد فرمود و همچنین با خطبه های نمازجمعه، به آگاهی مردم مؤمن عراق می افزود وهمواره شعار عدالت، وحدت، و استقلال را برافراشته بود و اصول و دیدگاههای دینی نسبت به این اصول را معین نموده مردم را با مسئولیت هایشان آشنا می ساخت. او توانست با این راه کار، در داخل عراق پروژه کاملی را پیریزی کند که امکان موفقیت را داشته و بر روبرو شدن با چالش ها و بیرون کشیدن عراق از مشکلاتش توانا باشد.

اما سوداگران مرگ شخصیت پر نفوذ و برنامه های سودبخش ایشان را برنتابیدند و چنگ و دندان خود ر ا برای او تیز کردند. در جمعه خونین، شهید حکیم بدون اعتنا به شایعات ورود ماشین های بمبگذاری شده به نجف، برای اقامه نماز جمعه به حرم مشرف شد. پس از این که نماز جمعه را در جوار بارگاه مطهر امیرالمؤمنین (علیه السلام) به پایان رساند، از حرم خارج شد.

هم زمان با راه افتادن ماشین حامل او، صدای هولناک انفجار، ستون های حرم امام علی (علیه السلام) را به شدت لرزاند و شکاف هایی را بر دیوارهای حرم به جا گذاشت. از سوی دیگر اعضای بدن بیش از صد شهید در فضای اطراف حرم پخش شد و صدها نمازگزار و زائر حرم مطهر نیز زخمی شدند. در این روز شهید حکیم شهادت را در آغوش گرفت و به دیدار خداوند شتافت و به 63 شهید آل حکیم پیوست.

این جنایت بزرگ، راه شهید حکیم را هدف قرار داد، راه مبارزه درازی که برگ های تابناکی را در خود جای داده است و نقاب از شخصیتی مکتبی، آرمانی و گرانقدر گشوده است وشجاعت و فداکاری کم نظیر و اراده و پشتکار کمیاب او را هویدا ساخته که برای نسل های آینده ما همچنان خاطره آفرین و عزتبخش و درس آموز باقی خواهد ماند .

این حادثه، زندگی شهید حکیم را آن گونه پایان داد که آرزو داشت و از خدای خود میخواست، که پایان بخش اعمالش شهادت در راه خدا باشد.




نگاهی به زندگی حسن البناء، از پیشگامان تقریب

«حسن بن احمد بن عبد الرحمن البنا» پایه گذار و رهبرجمعیت اخوان المسلمین در سال1324 قمری در شهرستان محمودیه نزدیک اسکندریه مصر چشم به جهان گشود. پدرش«احمدبن عبدالرحمن» از عالمان پرهیزکار و ازشاگردان «شیخ محمدعبده» بود.

حسن بنا از سن هشت سالگی تا دوازده سالگی در مدرسه ی رشاد درس خواند وی در سال 1920م به دارالمعلمین دمنهور منتقل شد و در آنجا قبل از سن چهارده سالگی، بخش عمده ای از قرآن کریم را حفظ کرد و سپس وارد پیش دانشگاهی محمودیه شد. او وارد «جمعیت اخلاق و آداب» شد و از آنجا به عضویت «انجمن منع ناروا» درآمد که کار آنها امر به معروف و نهی از منکر بود.

شهر اسماعیلیه و سنگ بنای جمعیت اخوان المسلمین

حسن بنا پس از اینکه از دانشسرای عالی در سال1927م فارغ التحصیل شد، به عنوان معلم ابتدایی در شهر اسماعیلیه مصر مشغول تدریس شد. تقریباً یک سال بعد، نخستین هسته ی تشکیلات اخوان المسلمین و شاخه های آن در شهر اسماعیلیه تکوین پذیرفت. در ذیقعده ی1347 ق/مارس1928م شش تن از دوستان حسن بنا که سخت تحت تاثیر درس ها و کنفرانس های او قرار داشتند به دیدار وی آمدند. آن ها «حافظ عبد الحمید»، «احمد حصری»، «فواد ابراهیم»؛ «عبد الرحمن حسب الله»، «اسماعیل عز» و «ذکی مغربی» از پایه گذاران اولیه ی نهضت اخوان المسلمین بودند. سپس در سال 1928 م جمعیت اخوان المسلمین را تاسیس کرد. افکار حسن بنا که در قالب سخنرانی ها و نوشته ها در روزنامه اخوان المسلمین انتشار می یافت و سرانجام در کتابی به نام«مجموعة الرسالة» گرد آوری شد، مورد توجه محافل سیاسی و دینی واقع شد و مردم نیز از این جنبش استقبال نمودند.

عملکرد اخوان المسلمین در دوره ی حسن بنا

در سال 1932 م تشکیلات و رهبری اخوان به قاهره منتقل گردید و پس از آن کنگره های مختلفی توسط اخوان المسلمین برگزارشد. پس از تشکیل کنگره سوم در سال 1935 م، گروه سیاسی- نظامی «الجواله» تاسیس شد. به مناسبت آغاز سلطنت ملک فاروق، چهارمین کنگره ی اخوان برگزار شد و این سازمان، پادشاه جدید را تایید کرد. شاید بتوان هدف کلی اخوان را پس از کنگره ی پنجم، در آزادی وطن اسلامی از سلطه ی بیگانه و تشکیل دولت آزاد اسلامی در آن خلاصه کرد. در سال1941 م، کنگره ی ششم در قاهره بر گزار شد و طی آن اخوان المسلمین تصمیم به شرکت در انتخابات مجلس مصر گرفت. به فرمان ملک فاروق، دولت نقراشی پاشا فرمان انحلال این جمعیت را در دسامبر 1948 صادرکرد. بسیاری از اعضای آن بازداشت شدند و اموال جمعیت مصادره شد. پس از آن، تبلیغات گسترده ای برضد آنان از هر سو آغازشد. اندکی پس از انحلال، در 28 دسامبر 1948 م، نقراشی نخست وزیر به دست یکی از اعضای اخوان المسلمین کشته شد و چندی بعد نیز، حسن البنا به قتل رسید.

عوامل موفقیت تشکیلات اخوان المسلمین و نقش بنا

عمده ترین عوامل دوام مبارزه ی اخوان به قرار زیر است: 1- تشکیلات نیرومند و منسجم اخوان المسلمین. 2- تبلیغات گسترده و جهانی. 3- هماهنگی شعارها و آرمان های اخوان که از سر خلوص و اسلام خواهی بود با رفتار و سیره ی آنان.

بنا و تاثیر او برسایرجنبش ها

زمانه ی حسن بنا بسیار زمانه ی پرآشوبی بود و اغتشاشات از یک سو و غرب زدگی از سوی دیگر هجوم آورده بود. حسن البنا درست در متن این بحران و نابسامانی متولد شد و رشد کرد. به این ترتیب می توان گفت ظهور اخوان المسلمین به رهبری حسن البنا پاسخی به پریشانی اوضاع عمومی مسلمانان – به ویژه اوضاع مصر- و اثبات ناتوانی حکمرانان کشورها ی اسلامی و جهان عرب بود. پس از تاسیس اخوان در مصر و شعبه های آن در سوریه، سودان، اردن، لبنان، فلسطین، اندونزی، پاکستان، تونس، الجزایر، مراکش، لیبی، عربستان، عراق و کشورهای عربی حوزه ی خلیج فارس، جنبش های اسلامی در همه جای جهان اسلام و حتی مسلمانان کشورهای غربی، کم و بیش تحت تاثیر آن قرار گرفتند و وابستگی تشکیلاتی با اخوان المسلمین بر قرار کردند.

ریشه ی تفکرات اصلاحی حسن بنا

حسن از تعالیم طریقه ی حصافیه تاثیر پذیرفته و پس از انتقال به قاهره، به «جمعیت مکارم اخلاق اسلامی» پیوست. برای وی بیش از هرچیز بازسازی مرجعیت و رهبری امت اسلام که منجر به وحدت و استمرار حرکت اسلامی می شد، اهمیت داشت. بنا به عنوان شاگرد رشید رضا و کسی که از او تاثیر بسیار پذیرفته بود، در حقیقت او از آغازگران سنت گرایی دارای عقیده ی سلف خالص بود. بنا معتقد بود که باید همه ی احزاب مصری منحل و همه ی نیروها ی ملت در یک جا جمع شوند تا زمینه برای تحقق استقلال و آزادی ملت و شکل گیری بنیادهای اصلاحات دینی فراهم گردد. این اعتقاد به این معنا نبود که بنا در بازسازی جامعه ی اسلامی، با همه ی شیوه های غربی مخالف است، بلکه تفکر بنا ریشه در سنت گرایی و اصلاح جامعه بر اساس موازین دینی داشت.

اساتید و مرشدان تاثیرگذار در بنا

یکی از مرشدان طریقت او «شیخ زهران» که بنا در سال هایی که در دانشسرای مقدماتی در «دمنهور» درس می خواند، با وی آشنا شد. او از پیروان «شیخ عبد الوهاب حصافی» بود. بنا با استاد «احمد سکری» (که بعد ها از مسولین ایالتی اخوان المسلمین گشت و مقام ریاست انجمن خیریه حصافیه را نیز داشت) آشنا شد. این آشنایی در زندگی هر دو اثری پایدار گذاشت. همچنین شخصی به نام «شیخ محمد ابو شوشه» از دیگر استادان او به شمار می آید که به گفته ی بنا، حق تربیت معنوی برگردن وی دارد. حسن بنا هنگامی که به قاهره رفت، مهمترین شخصی که مبانی اعتقادی بنا را پس از مراجعت به مصر شکل داد «محمد رشید رضا» بود که یک سلفی خالص و سنت گرای محض بود. به همین دلیل، بخش مهمی از سخنرانی ها و نوشته های بنا، مربوط به تربیت اسلامی و سنت رسول خدا (صلی الله علیه واله) می باشد.

آثار و تالیفات

برخی از عناوین مقالات و رسالات بنا به این قرار است: 1. احادیث الجمعه؛ 2. اخوان المسلمون تحت رایة القرآن؛ 3. الی ای شی ء ندعو الناس؛ 4. بین الامس والیوم؛ 5. دعوتنا؛ 6. رسالة الجهاد؛ 7. العقاید؛ 8. النظام الاقتصادی؛

وفات

حسن بنا سرانجام در چهاردهم ربیع الثانی 1368 قمری برابر با 12 فوریه ی1949 میلادی (زرکلی، پیشین، ص183) در یکی از خیابان های قاهره به دست عوامل انگلیس ترورشد