شرح حال شیخ محمدجواد مغنیه، فقیهی نوگرا

شیخ محمدجواد مغنیه از جمله عالمانی است که نقش مهمی در تقریب مذاهب اسلامی، دعوت مردم به وحدت و بیداری اسلامی ایفا کرد. در این نوشته به اختصار زوایای مختلف علمی، فرهنگی و مبارزاتی وی آشنا می شویم.

آل مغنیه
واژه «مغنیه» اگر به ضم میم و سکون غین و تشدید یاء خوانده شود، اسم فاعل به معنای بی‌نیاز کننده خواهد بود. اما این احتمال نیز وجود دارد که میم آن مفتوح و همانند مهدیه و مرثیه، مصدر میمی باشد به معنای بی‌نیاز بودن. علت این نام‌گذاری شاید ازآن‌رو بوده که جد اعلای این خاندان در قرن ششم هجری از شهری در الجزایر که به همین نام است(مغنیه) به جبل عامل آمده است و مردم آن منطقه او را «مغنیه» نام نهاده‌اند.
به‌هرحال «آل مغنیه» در بیروت مشهور است. از این بیت علم و فضل و ادب، بزرگان زیادی به عظمت و شرافت معروف‌اند. یکی از آن‌ها علامه «شیخ عبدالکریم بن شیخ محمود بن شیخ محمد بن شیخ مهدی عاملی» است. وی بزرگوار و فاضل جلیل‌القدر بود. جد اعلایش مرحوم شیخ مهدی از علمای عصر خود و از معاصران شیخ عبد النبی کاظمی ساکن جبل عامل بود. فرزندش شیخ محمد از بزرگان و فرزندزاده او شیخ محمود نیز از علمای معروف آن منطقه به شمار می‌رفت (رازی، 1352: 3/271).

پدر شیخ محمدجواد
پدرش «شیخ محمود» از بزرگان لبنان بود. وی در سال 1289 ق. در نجف اشرف چشم به دنیا گشود و با والد خود به جبل عامل آمد و در همان‌جا پرورش یافت. وی پس از خواندن مقدمات علوم و فقه و اصول به نجف اشرف بازگشت و از محضر علمای نجف مانند آیة الله نائینی، آیة الله اصفهانی و آقا ضیاءالدین عراقی بهره برد. آنگاه بار دیگر به لبنان مراجعت نمود و در روستایی به نام «معره» اقامت گزید و مشغول تألیف و ارشاد مردم و ادای وظیفه دینی و وجدانی خویش گردید. شیخ محمود در نجف اشرف به تنظیم اشعار دینی و اسلامی می‌پرداخت. در کتاب «تکملة امل الآمل» آمده است شیخ محمود مغنیه از اهل تحقیق در مطالب علمی و حقایق واقعی بود و کمتر کسی از معاصران عرب توانستند به مقام او در درک مطالب برسند (صدر: 396 و مغنیه: 17). سرانجام شیخ محمود پس از عمری نه‌چندان طولانی در سن 44 سالگی دار فانی را وداع گفت و از خود فرزندانی بر جای گذاشت که از آن‌ها شیخ احمد مغنیه، شیخ عبدالکریم مغنیه و شیخ محمدجواد مغنیه، صاحب شرح‌حال جزء علمای عصر خود شدند. (رازی: 1352: 3/271)

زادگاه و دوران کودکی
وی در قریه «طیردبا» از توابع فرمانداری صور(1) لبنان در سال 1324 ق / 1904 م به دنیا آمد. پدرش نام مبارک «محمدجواد» را برای او برگزید (شیعه و زمامداران خودسر: 17). محمدجواد در سن چهارسالگی مادر مهربانش را که از سلاله فاطمه زهرا(س) بود از دست داد. وی که چهارساله بود پس از مرگ مادر همراه پدر به نجف رفت و در آنجا خط و حساب و زبان فارسی را آموخت. اما بعدها به خاطر استفاده نکردن از زبان فارسی آن را به فراموشی سپرد. پدر محمدجواد پس از چهار سال اقامت در نجف به دعوت مردم منطقه عباسیه به لبنان بازگشت (الاسلام مع الحیاة: ص279).
پدر محمدجواد باآنکه از عالمان آن دیار بود ازلحاظ مالی وضعیت خوبی نداشت. او شروع به ساختن منزلی برای خود کرد و با کمک اهالی عباسیه آن را تا پای سقف تمام نمود اما برای تکمیل منزلش چاره‌ای ندید جز این‌که مبلغی را از زرگری به نام اسماعیل صائغ قرض کند و در قبال آن منزلش را گرو بگذارد. پس از تکمیل، هنوز یک سال از اقامت او در آن خانه نگذشته بود که در سال 1344 دعوت حق را لبیک گفت و قبل از پرداخت اقساط خانه از دنیا رفت. غم هجران پدر محمدجواد دوازده‌ساله را بسیار غمناک نمود. پس از مدتی زرگرخانه را به‌جای قرضش تصاحب کرد و باقیمانده اموال نیز بین برادر بزرگ‌تر و عموهایش تقسیم گردید و محمدجواد تحت تکفل برادر بزرگ‌تر خود درآمد و با برادر کوچک‌تر خود به نام احمد به منزل برادر به طیردبا رفتند (همان).
تغییر مکان و از دست دادن والدین و شرایط پس از مرگ پدر، محمدجواد را سخت آزار می‌داد. به‌تدریج شرایط دشوار زندگی به‌گونه‌ای شد که گاه سه روز چیزی برای خوردن پیدا نمی‌کرد. ازاین‌رو مجبور شد سراغ شغلی برود و بساط حلوا فروشی را به راه انداخت. (گلشن ابرار: 3 به نقل از: تجارب محمدجواد مغنیه: 25). معلوم نیست وی در این شغل تا چه اندازه موفق بوده، اما قراین نشان می‌دهد که وضعیت مادی او بهتر نشد. محمدجواد از ثروت دنیا یکدست رختخواب داشت ولی هنگامی‌که به منزل برادر آمد و ازآنجا جملگی به نجف کوچیدند، آن را هم از دست داد (الاسلام مع الحیاة: 279) ازاین‌پس، محمدجواد بر روی زمین می‌خوابید و سرمای زمهریر زمستان پرستار صمیمی وی بود. وی در اثر سرمای زمستان، به مرض روماتیسم مبتلا شد و این عارضه حدود 28سال به طول انجامید (شیعه و زمامداران خودسر: 18).

دوران تحصیل استادان
محمدجواد باآن‌همه مشکلات، اراده آهنین خود را از دست نداد و مراحل ابتدایی تحصیل خود را در همان لبنان آغاز کرد و کتاب «اجرومیه»(2) و مقداری از کتاب «قطرالندی»(3) را خواند و تصمیم گرفت برای ادامه تحصیل به نجف اشرف ره سپار گردد و از معدن علم علوی بهره گیرد. اما این تصمیم مشکلاتی داشت: اول آن‌که بودجه مسافرت را از کجا تأمین کند. دوم مالیات‌های عقب‌افتاده زمین‌های پدرش که از وی مطالبه می‌کردند او را از سفر رسمی محروم می‌ساخت. باوجوداین، محمد بااراده قوی و توسل به اهل‌بیت علیهم‌السلام بر مشکلات چیره شد. او به راننده‌ای برخورد کرد که حاضر شد وی را بدون گذرنامه وارد عراق نماید. این راننده نیکوکار از ارمنی‌های اسکندریه بود که در لبنان اقامت داشت. سال‌ها بعد وقتی‌که مغنیه خاطرات زندگی خود را می‌نگاشت، درباره او می‌نویسد: «از آن زمان حدود 33سال می‌گذرد و من هنوز سپاسگزار او هستم و هیچ‌گاه او را فراموش نخواهم کرد، چون احساس می‌کنم او نخستین انسانی بود که برادر انسانی خود را دوست داشت» (گلشن ابرار، ج3، مقاله شیخ محمدجواد مغنیه).
محمدجواد پس از ورود به عراق، راهی نجف اشرف شد و در آنجا استقرار یافت. وی در حوزه علمیه نجف علوم مقدماتی را فراگرفت و پس از تکمیل دروس مقدماتی از درس آیات عظام محمدحسین کربلایی، سید حسین حمامی و آیة الله العظمی خوئی استفاده‌های فراوان برد (شیعه و زمامداران خودسر: 19). محمدجواد با همه سختی‌ها توانست یازده سال در نجف اشرف به تحصیل خود ادامه دهد تا این‌که دریکی از روزها خبر مرگ برادر بزرگش را برای وی آوردند. به همین خاطر مجبور شد نجف را به‌قصد موطن خود ترک کند. پس از مراسم تشییع و تدفین برادر، اهالی آنجا از شیخ محمدجواد که اکنون بهره‌ای از علم و تقوا داشت، خواستند که به‌جای برادر خود امامت آنجا را قبول کند. محمدجواد نیز پاسخ مثبت به آنان داد و در کنار اقامه جماعت، به تدریس قرآن و معارف عمومی مبادرت ورزید.
محیط زندگی آنجا به دلیل پایین بودن فرهنگ مردم، برای محمدجواد دردآور بود و از این موضوع نیز که هزینه‌اش توسط مردم تأمین می‌شود، رنج می‌کشید. ازاین‌رو پس از دو سال و نیم اقامت در آنجا، از مردم خداحافظی کرد و در سال 1358 ق به روستای «طیرحرفا» رفت و در منطقه «وادی السروه» در جنوب روستا اسکان گرفت. آنجا بیشه زاری بود که از راه سنگلاخی می‌گذشت و تپه‌ای در آنجا به ارتفاع صد متر قرار داشت که پر از درختان سرسبز بود و صدایی جز نوای دل‌نشین پرندگان به گوش نمی‌رسید. محمدجواد آنجا را بهترین مکان برای مطالعه و تحقیق دانست و قلم، کاغذ، کتاب و قوری چای تنها همراهان وی بودند. وی در آنجا توانست کتاب‌های دانشمندان و فیلسوفانی چون نیچه، شوپنهاور، ولز، تولستوی، محمود عقاد، طه حسین و توفیق حکیم را مطالعه کند و کم‌کم به نوشتن رو آورد. برخی از آثاری که در این مکان نوشت عبارت‌اند از: «کمیت و دعبل»، «الوضع الحاضر فی جبل عامل» و «تضحیه». شیخ محمدجواد حدود ده سال از عمر خود را در این منطقه به سر برد و در سال 1367 ق به بیروت عزیمت نمود (گلشن ابرار، ج3، مقاله شیخ محمدجواد مغنیه).
محمدجواد در مدت حیات علمی خود در بیروت و نجف اشرف، درس استادان متعددی را درک کرده است که ازجمله می‌توان به کسانی چون: «شیخ عبدالکریم مغنیه»(متوفای 1354 ق، برادر بزرگ‌ترش)، «سید محمد سعید فضل‌الله»، «آیة الله سید ابوالقاسم خویی» (1371 1413 ق)، «شیخ محمدحسین کربلایی» و «سید حسین حمامی»(متوفای 1379ق) اشاره کرد.

مسئولیت دولتی
مهم‌ترین مسئولیت و فعالیت اجتماعی محمدجواد هنگامی بود که در سن 43سالگی در سال 1367 ق به بیروت عزیمت نمود و به‌عنوان قاضی دادگستری شیعیان بیروت منصوب گشت.(4) در سال 1368 ق مشاور عالی دادگاه‌های لبنان گردید و در سال 1370 ق ریاست کل دادگستری شیعیان لبنان را پذیرفت (شیعه و زمامداران خودسر: 20). وی تا سال 1375 ق در این مقام باقی ماند و طی این مدت، خدمات زیادی انجام داد. اما بعدازاین مدت تا سال 1378ق به‌عنوان مشاور عالی دادگستری، اشتغال به خدمت داشت و از آن تاریخ به بعد به‌طورکلی ازاین‌گونه مسئولیت‌ها کناره گرفت و به تألیف و تحقیق روی آورد (گلشن ابرار، ج3، مقاله شیخ محمدجواد مغنیه). وی در مدت اشتغال در دادگستری خدمات شایسته‌ای انجام داد که ازجمله آن‌ها می‌توان به تعیین شرایط برای جذب قضات شیعه و تغییر ماده 240 قانون دادگستری‌های لبنان اشاره کرد.

مسافرت‌ها
در این زمان محمدجواد به‌عنوان دانشمندی برجسته در بین عالمان شیعه و اهل سنت شناخته شده بود. استاد محمدجواد صرف‌نظر از مسافرت‌های تحصیلی، به کشورهای مختلفی سفرکرده است که غالباً جزئیات این سفرها بر ما پوشیده است. نخستین سفر او در سال 1379ق به کشور سوریه بود که در آنجا با «شیخ ابو زهره» دیدار نموده است. سپس در سال 1382ق به مصر سفر کرد و ازآنجا در سال 1383ق به‌قصد زیارت‌خانه خدا و اعمال مناسک حج، راهی عربستان شد. در سال 1385ق سفری به بحرین داشته و ظاهراً ملاقاتی با علمای آنجا انجام داده است. وی هم‌چنین در سال 1390ق به ایران سفر کرد و پس از زیارت مرقد مطهر امام هشتم علیه‌السلام وارد قم شد و دو سال در این شهر اقامت داشت. وی درباره سفر به ایران می‌نویسد: «در حوالی شهر قاهره در این اندیشه بودم که تا آخر عمر در مصر بمانم اما اوضاع جنگی مصر و اسرائیل مرا بر آن داشت که به وطن بازگردم. در بیروت نمی‌دانستم عمری را که روزبه‌روز کوتاه‌تر می‌شود چگونه بگذرانم تا این‌که از طرف آیة الله شریعتمداری برای تدریس در دارالتبلیغ(دفتر تبلیغات اسلامی) دعوت شدم. با استخاره‌ای که گرفتم این آیه شریفه آمد: «وَ قالَ إِنِّی ذاهِبٌ إِلی رَبِّی سَیَهْدِینِ». وقتی به قم آمدم و دارالتبلیغ را دیدم، آنچه مرا متحیر کرد حرکت علمی حوزه درزمینهٔ دروس حوزوی سطح، خارج، تفسیر، نهج‌البلاغه و جلسات هفتگی بود که برای جوانان برقرار می‌شد» (مقدمه فلسفه التوحید و الولایة: 6).
استاد محمدجواد در موسسه دارالتبلیغ الاسلامی به تدریس تفسیر و کلام مشغول شد و پس از دو سال توقف در ایران، در سال 1392ق به بیروت بازگشت (رازی، 1352: 3/272).

نقش شیخ محمدجواد مغنیه در تقریب مذاهب اسلامی
مهم‌ترین نگرانی شیخ محمدجواد در بحران کنونی، وحدت ملی و وحدت اسلامی بود. وی تلاش گسترده‌ای برای وحدت اسلامی انجام داد و در هر فرصتی با عالمان دینی اهل سنت مذاکره می‌کرد و راه‌های وحدت را بررسی می‌نمود. در سال 1960م با شیخ محمد ابو زهره در دمشق دیدار نمود و در سال 1970م نیز دکتر مصطفی محمود به دیدار وی آمد (الوردانی، 1376: 144). وی هم‌چنین با «شیخ نمام» از شیوخ راحل الازهر و «شیخ شرباصی» دیدار نمود، و یک‌بار نیز در شهر قم میزبان «شیخ حصری» بود (همان: 150). شیخ محمدجواد باهدف تقریب بین مذاهب اسلامی، در سال 1382ق به مصر مسافرت و با امام مسجد الازهر گفت‌وگو کرد و از او خواست تا عکس و تصویر دانشگاه الازهر را در اختیار وی نهد. امام مسجد گفت: کعبه یکی است و الازهر نیز یکی است. مغنیه گفت: و خدا نیز یگانه است بنابراین ما سه اصل داریم، خدا، کعبه، الازهر، هم چنان‌که مسیحیان می‌گویند. سپس استاد مغنیه به او گفت: آیا چیزی از شیعه می‌دانی؟ وی گفت: آنان گمراه‌اند. مغنیه گفت: از کجا دانستی که آنان گمراه‌اند؟ وی گفت: این‌طور می‌گویند. مغنیه به او گفت: من می‌گویم تو گمراهی آیا می‌توانی کلام مرا رد کنی؟ در این هنگام امام مسجد گفت پس باید فاتحه یکدیگر را بخوانیم (همان: 144).
شیخ محمدجواد در سال 1382ق با شیخ محمود شلتوت(متوفای 1384ق) نیز دیداری داشت و گفت‌وگوهایی میان آنان در مورد وحدت اسلامی و راه‌های آن انجام گرفت. شیخ محمود شلتوت از بانیان دارالتقریب بین المذاهب و از منادیان وحدت اسلامی به شمار می‌رود. محبوبیت او در بین علمای شیعه به خاطر فتوای او مبنی بر جواز عمل به فقه شیعه است. روابط شیخ محمدجواد با شیخ محمود شلتوت به سال 1368ق برمی‌گردد که از آن زمان نامه‌های زیادی بین آن دو ردوبدل شد و این موضوع می‌تواند نشانه نزدیکی افکار آنان در رابطه با وحدت اسلامی بوده باشد. اما دیدار حضوری وی با شیخ شلتوت در سال 1382ق وقتی‌که مغنیه به مصر رفت اتفاق افتاد. او دراین‌باره چنین می‌نویسد: «به خانه شلتوت رفتم. از من استقبال کرد و خوش آمد گفت. وقتی سخن از شیعه به میان آمد، او گفت شیعیان الازهر را تأسیس کردند و مدت کوتاهی علوم و مذهب تشیع در الازهر تدریس می‌شد، تا این‌که بپادارندگان این مذهب از آن اعراض کردند و الازهر را از نور خیره‌کننده و فواید آن محروم کردند. من به او گفتم: علمای شیعه شمارا محترم می‌شمارند چون از خدمات شما نسبت به دین آگاه‌اند و جرئت شمارا در بیان حق و عدل که از ملامت هیچ‌کس نمی‌هراسید، می‌ستایند و به او گفتم: شیعیان خلافت بعد از پیغمبر را حق امام علی علیه‌السلام می‌دانند، ولی عقیده دارند که نباید به اختلافی دامن زد که موجب تفرقه و به ضرر اسلام باشد، همان‌طور که امام علی علیه‌السلام این کار را کرد. او به حاضران در جلسه گفت: سنیان این حقیقت را نمی‌دانند» (گلشن ابرار، ج3، مقاله شیخ محمدجواد مغنیه).
شیخ محمدجواد درراه استحکام تقریب مذاهب، نقش آگاهی عالمان دینی از مذاهب یکدیگر را نیز نادیده نمی‌گرفت و در این راه گام مؤثری برداشت. وی معتقد بود بسیاری از عالمان اهل سنت از حقیقت تشیع خبری ندارند و فقط از روی تعصبات و شایعاتی که می‌شنوند با شیعه دشمنی می‌ورزند درحالی‌که هدف همه مذاهب یکی است و آن رسیدن به کمال و تقرب به‌سوی خداوند است. یکی از عادات شیخ محمدجواد این بود که از حریم شیعه در برابر این‌گونه اتهامات دفاع می‌کرد و با این کار پایه‌های تقریب مذاهب را مستحکم می‌نمود. وقتی وی ردی بر کتابی می‌نگاشت معلوم می‌شد که حقیقت چیز دیگری است و شیعه به آن شبهات و خرافات اعتقادی ندارد. وی نخستین کسی بود که «رد کتاب «الخطوط العریضة»(تألیف محب الدین الخطیب) مطالبی نوشت. الخطوط العریضة نخستین کتابی بود که بر ضد شیعه در کشور مصر به چاپ رسید و شیخ محمدجواد به سبب نوشتن این ردیه، نامه های تهدیدآمیز فراوانی دریافت کرد (الوردانی، 1376: 145).

مبارزه ها
شیخ محمدجواد بیشتر از راه قلم و هجوم به مبانی اعتقادی قوم یهود مبارزه می‌کرد. وی بامطالعه کتاب و سنت پیامبر صلی‌الله علیه و آله از همان ابتدا به ماهیت پلید رژیم صهیونیستی پی برد. در اکثر نوشته‌های او که به موضوع استکبار ارتباط دارد، از اسرائیل نیز نام می‌برد و آمریکا را حامی آنان معرفی می‌کند. وی در معرفی خدای یهودیان با اشاره به آیاتی از تورات(5) و ماجرای کشتی گرفتن خدا با یعقوب(6) می‌گوید: این خرافه به این مسئله اشاره دارد که حتی خدا در برابر شخص یهودی ناتوان است و یعقوب که مظهر یهود بود بر خدا چیره گشت. اما در قرآن ما آمده است: «وَ قالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا(مائده: 64)؛ یهود گفتند دست خدا به زنجیر بسته است، دست هایشان بسته باد و به خاطر این سخن از رحمت الهی دور شوند».
او که به حقیقت یهود پی برده بود، درباره ماهیت نژادپرستی یهود می‌گوید آن‌ها عموماً عقیده نژادپرستانه دارند و خود را ملت برگزیده خداوند می‌دانند. هر یهودی حق دارد هر که را از شرق و غرب بخواهد، تملک کند و در اختیار گیرد و آنچه را بخواهد در مورد او انجام دهد. در کتاب تلمود از تورات آمده است: «ما ملت برگزیده خدا به دو نوع حیوان نیاز داریم: یکی جنبندگان، چهارپایان و پرندگان و نوعی دیگر از حیوانات انسانی که آن سایر امت‌ها و ملت‌های شرق و غرب هستند» (تورات، سفر دوم، اصحاح 7 و 31؛ به نقل از: اندیشه‌های سیاسی مغنیه: 36).
شیخ محمدجواد در مقاله دیگری با اشاره به جمعیت زیاد مسلمانان و در اختیار داشتن منبع مهم دنیا یعنی نفت، به تسلیم شدن مسلمانان در برابر خواسته‌های اسرائیل اشاره می‌کند و آنان را سخت مورد نکوهش قرار می‌دهد. وی در این مقاله با انتقاد از رهبران کشورهای عربی، سازش آنان با اسرائیل را مایه ننگ امت اسلام معرفی می‌کند (اندیشه‌های سیاسی مغنیه: 32 و33).
نوشته‌ها و مقالات شیخ محمدجواد، آن‌چنان وحشت در دل آمریکا به وجود آورد که سفارت آمریکا را وادار کرد تا به هر شکل ممکن او را از مبارزه بر حذر دارند. در همین راستا وقتی آمریکایی‌ها از او خواستند تا با رئیس‌جمهور وقت «روزولت» دیدار و مذاکره نماید. در جواب گفت: «آمریکا سخت‌ترین دشمن اسلام و امت عربی است. آمریکا اسرائیل را به وجود آورد و دستش به خون فلسطینیان آلوده است. برادران ما با اسلحه‌هایی که آمریکا به اسرائیل داده، کشته می‌شوند. پس با همه این‌ها، مرا به دیدار ناوگان ششم دعوت می‌کنید» (گلشن ابرار، ج3، مقاله شیخ محمدجواد مغنیه).
این حرکت شجاعانه و غیرتمندانه او بازتاب وسیعی در میان مردم داشت به‌طوری‌که روزنامه «محرر» از حرکت او به «هذا عربی عزیز» یاد کرده است (همان).

اندیشه های شیخ محمدجواد مغنیه
نوگرایی در اجتهاد، ضرورت اصلاح حوزه‌های علمیه، به‌کارگیری شیوه‌های نوین در تبلیغ دین و دموکراسی اسلامی جزء اندیشه‌های شیخ محمدجواد بود. او به این واقعیت رسیده بود که زندگی در حال دگرگونی و تغییر است و اسلام، برخی از مسائل عصر جدید را می‌پذیرد و برخی را رد می‌کند. شهید سید محمدباقر صدر(متوفای 1400ق) درباره اندیشه فقهی و اجتهادی او می‌نویسد: «اکنون برای نخستین بار ملاحظه می‌کنیم که عنصر فهم اجتماعی نصوص به صورتی مستقل مطرح می‌شود و هنگامی‌که بخش‌هایی از کتاب «فقه الامام الصادق»(نوشته استاد محمدجواد مغنیه) را می‌خوانم، می‌بینم استاد بزرگ ما شیخ محمدجواد مغنیه در این تألیف خود، این موضوع را طرح کرده و با دست خویش، فقه جعفری را به شکلی زیبا و با شیوه‌ای نو درآورده است. باآنکه من اکنون درباره فهم اجتماعی نص، بااحتیاط سخن می‌گویم بازهم ایمان‌دارم قاعده‌ای که استاد ما مغنیه برای این موضوع وضع کرده است، گره بزرگی را در فقه می‌گشاید» (کسار: 150).
وی درباره ضرورت اصلاح حوزه‌های علمیه، مقاله‌ای با عنوان «معرکة فی الازهر بین المجددین و المحافظین» نوشت که در مجله «عرفان» در سال 1954م به چاپ رسید. در این مقاله وی ضمن خشنودی از روح تجدید و اصلاح در دانشگاه الازهر، خواستار حرکت اصلاحی مشابه در حوزه‌های علمیه شیعی شد. خطاب او در این مقاله به همه حوزه‌ها و مؤسسات دینی اعم از شیعه و سنی بود. او بدون تعصب نسبت به شیعه یا سنی، دشمنان حوزه‌ها و مؤسسات دینی را دو نوع داخلی و خارجی دانست. دشمنان داخلی همان عده‌ای هستند که به نام دین، یأس و ناامیدی را در میان جوانان تقویت می‌کنند و دشمن خارجی نیز با استفاده از غفلت حوزه، درس‌های غربی را به نام مباحث اجتماعی و علوم انسانی، در جامعه رواج می‌دهند (همان: 122 و 133).
به اعتقاد شیخ محمدجواد، کتاب‌های حوزوی متأسفانه یک‌بعدی است و به زوایای دیگر علمی که در جامعه مطرح است، توجه نمی‌شود و غالباً طلاب حوزه‌ها از علوم روز دنیا مطلع نیستند. وی درباره حوزه علمیه نجف می‌گوید: «از ویژگی‌های این حوزه آن است که علوم جدید را نمی‌داند، بلکه نمی‌خواهد در مواد درسی و اسلوب حوزوی بگنجاند. حوزه در برابر قضایای مسلمین و مردم عالم از حرکت ایستاده و در برابر مثلاً نهضت الجزایر یا جنگ‌های استعماری و سلاح‌های مرگ‌بار آنان هیچ صدایی از آن شنیده نشد. حوزه نجف نیاز به اصلاح دارد و این مسئله را شیوخ و طلاب آن حوزه فهمیده‌اند». (همان: 126)
استاد مغنیه پس از نقل مطالب فوق درباره علل آن سخن می‌گوید و اذعان دارد که در نجف و قم علمای بزرگی هستند که تلاش و دستاوردهای آنان کم‌تر از تلاش مخترعان و دانشمندان علوم تجربی نیست، اما چرا تاکنون نسبت به مسائل جدید موفق نبوده است؟ علت این ناکامی، مطالب نظری محض حوزوی است، اما در تطبیق عملی و حل مشکلات آن ناموفق است. وی می‌پرسد چرا باید طلاب حوزه در نجف نام «سنهوری»(7) را نشنیده باشند. او می‌گوید روزی طلبه‌ای مرا دید که مجله و روزنامه‌ای خریده‌ام. تعجب کرد و گفت خریدن این‌ها بر تو حرام است. گفتم حرام آن است که خداوند حرام کرده است. من با خواندن این مجلات، دشمنم را می‌شناسم و می‌دانم که چه کسانی چه توطئه‌هایی برای مسلمان دارند (گلشن ابرار، ج3، مقاله محمدجواد مغنیه). وی عقیده داشت که حوزه‌ها باید تلاش فرهنگی گسترده‌ای داشته باشند. باید از حوزه‌ها مجلات و نشریات گوناگون و متنوع به بلاد اسلامی صادر شود. باید از امکانات جدید مثل تلویزیون و غیره بهره گیرند. باید دروس حوزه منظم شود و امتحانات برگزار گردد. باید حوزه خود را به بلاد اسلامی معرفی کند. حوزه‌ها باید بخش اداری و بخش گفتا داشته باشند.
وی معتقد بود که شیعه صاحب گنج‌های پرارزشی است و با هر عصر و زمانی طبق مقتضیات زمان پیش می‌رود و این، فقه پویای شیعه است که در تمام مسائل روز صاحب‌نظر است. او عقیده داشت که مجتهد امروز از قواعد عامه و مبادی شرعی، حکمی جدید و متناسب با اوضاع روز صادر می‌کند که مجتهدان سابق آن را بیان نکرده‌اند و آن مسئله را نمی‌دانستند، نه به خاطر این‌که مجتهد امروز فقیه‌تر از گذشتگان است بلکه به این خاطر است که در عصر دیگر زندگی می‌کند (کسار: 145 و148). فقیهان معاصر باید مشکلات جدیدی را که همگان گرفتار آن‌اند در قالب قوانین جدید درآورند تا پشتوانه اجرایی هم داشته باشد. باید این فتواها بر اساس دید سالم از شریعت و نصوص اسلام باشد. اینان باید هر قضیه‌ای را که پیشینیان درباره آن بحث کرده‌اند، اما ربطی به زندگی امروز ندارد کنار بگذارند (الاسلام بنظریة عصریة: 101). وی خود برای تحقق این هدف، دست به تألیف کتاب‌هایی نظیر «فقه الامام الصادق علیه السلام » و «تفسیر کاشف» زد. هم‌چنین با توجه به این‌که از افکار و آرای امام خمینی قدس سره تأثیرات زیادی گرفته بود کتاب «الخمینی و الدولة الإسلامیة» را نیز تألیف نمود (کسار: 134، 142 و 145).
استاد مغنیه در جای دیگر ضمن این‌که حکومت اسلامی را برترین نوع حکومت می‌داند از دموکراسی غربی انتقاد می‌کند و معتقد است دموکراسی غربی شیوه‌اش به نحوی است که حیات و سرنوشت یک کشور به دست عده‌ای از سرمایه‌داران می‌افتد و عده‌ای دیگر در فقر و بی‌خبری به سر می‌برند. باآنکه در کشورهایی که دارای رژیم سرمایه‌داری هستند بیش از احتیاج آنان لباس، غذا و سایر وسایل زندگی تولید می‌شود، در میان آنان گرسنگان و برهنگان بسیارند. علت این است که این نوع دموکراسی به اقلیت کمی، مجال زیادی برای احتکار ثروت و منابع ثروت‌ها بخشیده وزندگی و سرنوشت مردم را در دست آنان قرار داده است (گلشن ابرار، ج3، مقاله شیخ محمدجواد مغنیه).

آثار استاد مغنیه
از میان نوشته‌های متعدد شیخ محمدجواد مغنیه تعدادی به زبان فارسی ترجمه شده و بخشی از آن‌ها جزء متون درسی دانشگاه‌های ایران است. آثار ترجمه شده او به ترتیب حروف الفبا عبارت‌اند از:

  1. احوال شخصیه، ترجمه مصطفی جباری و حمید مسجدسرایی، تهران، ققنوس، 1379، 431صفحه.
  2. پیامبران از دیدگاه عقل، ترجمه ناشر، بی‌جا، نشر توحید، 1367. 80صفحه.
  3. خورشید ایمان، ترجمه و نگارش صدیق عربانی، رشت، دهسرا، 1380. 201صفحه. عنوان اصلی: کتاب علی و القرآن.
  4. رویکردی دوباره به اسلام، ترجمه علیرضا اسماعیل آبادی، مشهد، شرکت به نشر، 1381. 152صفحه. عنوان اصلی: الاسلام بنظرة عصریة.
    زمامداران خودسر، ترجمه مصطفی زمانی، تحقیق تصحیح و ویرایش محمدباقر مقدسیان و کاظم ملایی، قم، برگ شقایق، 1381. 423ص. عنوان اصلی: الشیعة و الحاکمون.
    شیعه و زمامداران خودسر، ترجمه مصطفی زمانی، قم، شهید گمنام، 1343. 262صفحه. عنوان اصلی: الشیعة و الحاکمون.
  1. فقه تطبیقی مذاهب پنجگانه: جعفری حنفی مالکی شافعی حنبلی، ترجمه کاظم پورجوادی، بی جا، دانشمند، بنیاد علوم اسلامی، 1366. 460صفحه. عنوان اصلی: الفقه علی المذاهب الخمسة.
  2. فقه دانشگاهی، ترجمه مرتضی فهیم کرمانی، قم، مهر امیرالموءمنین علیه السلام ، 1381. عنوان اصلی: فقه الامام الصادق علیه السلام عرض و استدلال.
  3. فقه مقارن: ترجمه و توضیح بخش هایی از الفقه علی المذاهب الخمسة، ترجمه هادی عظیمی گرگانی، تهران، گنجینه فرهنگ، 1380. 425صفحه.
  4. فلسفه مبدأ و معاد: پژوهشی ژرف و کاوشگرانه همراه با استدلال های فطری علمی و فلسفی پیرامون وجود خدا و معاد، ترجمه لطیف راشدی، قم، نشر مرتضی، 1371. 240صفحه.
    قرآن حسین شهادت، ترجمه محمدرسول دریایی، تهران، بنیاد قرآن، 1381. 226صفحه. عنوان اصلی: الحسین و القرآن.
    کلیات علوم عقلی، ترجمه محمدرضا عطایی، مشهد، شرکت به نشر، 1380. 112صفحه. عنوان اصلی: معالم الفلسفة الالهیة.
  1. گزیده متون فقه(1234) : برنامه درسی دوره کارشناسی حقوق، گردآورنده ابوالحسن محمدی، ویرایش3، تهران، میزان، 1381. 331صفحه.
  2. مردان پاک از نظر امام علیه السلام ، ترجمه مصطفی زمانی، قم، پیام اسلام، 1368. 175صفحه.
  3. یادگار خیمه های سوخته، ترجمه و نگارش علیرضا رجالی تهرانی، قم، دار الصادقین، 1379. 158صفحه. عنوان اصلی: مع بطلة کربلا.

وفات شیخ محمدجواد مغنیه
سرانجام علامه استاد شیخ محمدجواد مغنیه پس از عمری تلاش صادقانه درراه اعتلای اسلام عزیز و تلاش بی‌وقفه برای نزدیکی بین مذاهب پنج‌گانه، ساعت 10 شب 19 محرم‌الحرام سال 1400 در سن 76سالگی به رحمت ایزدی پیوست. وی دو سال پیش از آن، مبتلابه بیماری قلبی شده بود. هنگامی‌که پیکر پاک این عالم ربانی را به نجف اشرف انتقال دادند، بسیاری از عالمان دینی و اقشار مختلف مردم، در تشییع‌جنازه او شرکت کردند و بازار نجف به‌طورکلی بسته شد. پس از تشییع، آیة الله العظمی خویی رحمه الله بر او نماز گزارد و در یکی از حجره‌های حرم مطهر علوی به خاک سپرده شد. روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

منابع و مآخذ
1 الوردانی، صالح، شیعه در مصر، ترجمه قاسم مختاری، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، 1376.
2 اندیشه‌های سیاسی مغنیه.
3 تورات، سفر دوم، اصحاح هفتم و سی و یکم.
4 شریف رازی، محمد، گنجینه دانشمندان، تهران، چاپ اسلامیه، 1352.
5 صدر، حسن، تکملة أمل الآمل، حسن صدر، قم، مکتبه آیة الله مرعشی.
6 کسار، جوادعلی، محمدجواد مغنیه حیاته و منهجه فی التفسیر.
7 گلشن ابرار: خلاصه ای از زندگی اسوه های علم و عمل، قم، نشر معروف.
8 مغنیه، محمدجواد، شیعه و زمامداران خودسر، ترجمه مصطفی زمانی.
9 ، مقدمه فلسفة التوحید و الولایة.
10 ، من اعلام المفسّرین.
11 ، الاسلام بنظریة عصریة.
12 ، الاسلام مع الحیاة.
1 صور شهری است در ساحل مدیترانه و یکی از شهرهای فینیقیه قدیم که به سبب تجارت خود مشهور بود. این شهر در حمله اسکندر در سال 333ق مقاومتی سخت از خود نشان داد و امروز جزء کشور لبنان است (فرهنگ فارسی معین: 1039).
2 کتابی کوچک در علم نحو است که محمدبن محمدبن آجروم(متوفای 723ق) آن را تألیف کرده و تاکنون شرح‌های متعددی بر آن نگاشته شده است. این کتاب بیشتر در مدارس علمیه اهل سنت تدریس می‌شود.
3 کتابی معتبر درباره علم نحو است که عبدالله بن یوسف بن هشام(متوفای 761ق) آن را تألیف کرده و جزء دروس مقدماتی حوزه‌های علمیه به شمار می‌آید.
4 کشور لبنان دارای جمعیت‌های مختلفی ازجمله شیعه، سنی و مسیحی است که هرکدام برای خود دادگاه جداگانه‌ای دارند و طبق قوانین خود حکم صادر می‌کنند.
5 تورات، سفر یوشع، اصحاح 6، آیه 24: «شهر را با آن چه در آن است به آتش زنید، اما نقره و طلا و ظرف های مسی و آهنی را به خزانه پروردگارتان بسپارید». هم‌چنین در سفر تثنیه، اصحاح 14 آمده است: «قهراً خدا شما را ملت برگزیده خود قرار داده تا بر دیگر ملت های روی زمین برتری داشته باشید». نیز در سفر عدد، اصحاح 31، آیه 12 چنین می‌خوانیم: «همه را غارت کنید و غنیمت‌ها را اعم از این‌که انسانی باشد یا حیوانی به چنگ آورید».
6 یعقوب در طول شب باخدا کشتی گرفت و خدا برای رها شدن و گریز از دست یعقوب ناتوان آمد. سرانجام چاره‌ای نیافت جز این‌که برای رهایی به دامن یعقوب متوسل شود و باحالت تضرع و التماس به یعقوب گفت: مرا آزاد کن چراکه سپیده سحر در حال دمیدن است. یعقوب به خدا گفت: من تو را آزاد نمی‌کنم تا این‌که مرا مبارک گردانی. پروردگار نیز او را پربرکت گردانید و نامش را اسرائیل(یعنی نیروی ضد خدا) نهاد.
7 عبدالرزاق احمد سنهوری(متوفای 1971م) از حقوق‌دانان مصری است که به ادیان الهی تسلط داشته و کتاب مشهوری به نام «الوسیط» در دوازده جلد نگاشته است.




آیت‌الله حکیم، شهید پیشگام تقریب مذاهب اسلامی

شهید سیدمحمدباقر حکیم از همان دوران کودکی‌اش به نبوغ علمی و توانایی‌های بالای ذهنی شناخته شد و احترام و تقدیر بزرگان و علما و اقشار علمی را به خود جلب کرد و از این رو در ابتدای جوانی درجه اجتهاد را از مرجع بزرگ آیت‌الله شیخ مرتضی آل‌یاسین دریافت کرد.
هفتم شهریور در تقویم ماه با سالروز شهادت  شخصیت برجسته، طلایه دار و پیشگام تقریب و وحدت امت اسلامی، ششمین شهید محراب و یکی از استادان برجسته دانشگاه مذاهب اسلامی آیت‌الله سید محمدباقر حکیم مصادف است که سال‌های سال در این راه خطیر و ارزشمند زحمات فراوانی برای تعلیم و تربیت شاگردان و دانشجویان جهت ترویج و تعمیق اندیشه تقریب کشیدند و در همین راه نیز به فیض شهادت نائل آمدند.

تلاش های علمی شهید محمد باقر حکیم، در سال 1385 ق با کسب درجه اجتهاد ، وارد عرصه ای جدید شد. ایشان در بغداد به عنوان استاد علوم قرآن در دانشکده الاهیات به تدریس اشتغال داشت و مدت ها نیز در دانشگاه مذاهب اسلامی تهران به تدریس علوم اسلامی پرداخت. شهید حکیم به رغم مبارزات سیاسی فراوان، هیچ گاه از دانش و اندیشه فاصله نگرفت و حاصل جهاد علمی او، بیش از شصت کتاب و رساله در رشته های مختلف است.

از اقدامات ایشان در کنار ریاست مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق و فرماندهی نیروهای بدر، می‌توان به ریاست شورای عالی مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی و عضویت در هیأت امنای دانشگاه مذاهب اسلامی اشاره کرد.

به این مناسبت مطلبی از زندگی شهید منادی وحدت دانشگاه مذاهب اسلامی آیت الله سید محمد باقر حکیم (قدس سره) دانشگاه مذاهب اسلامی در اختیار ما قرار داده است که با هم مرور می‌کنیم:

 *ولادت و دوران کودکی ایشان

شهید سید محمد باقر حکیم در 25 جمادی الأول سال 1358هـ. مصادف با 1939م. درنجف اشرف از خاندانی علمی به دنیا آمد که آوازه اش از نیمه دوم قرن چهارم هجری به گوش همگان رسید.

از این خاندان،علمای بنامی در طب، اخلاق، فقه، و اصول مطرح شدند. شهید حکیم به عنوان فرزند پنجم در کنار نه برادر دیگرش زیر سایه مرجعیت پدرش حضرت آیت الله العظمى سید محسن حکیم (قدس سره) رشد کرد، و از همان کودکی از چشمه زلال تقوی، جهاد، صبر، ایستادگی وفداکاری نوشید.

هنگامی که شهید حکیم در اوائل سال 1980م. به ایران رسید، به حضور بنیانگذار انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی (قدس سره) شتافت و امام نیز از ایشان استقبال گرمی به عمل آورد و توجه بسیاری به او کرد و او را تحت حمایت خود قرار داد. همچنین امام به او اطمینان داشت و به ویژه در مسائلی که مربوط به عراق و مرجعیت دینی و حوزه علمیه نجف اشرف بود، به او بسیار اعتماد می نمود.

*حیات علمی ایشان

شهید حکیم در ابتدا وارد مکتبخانه شد، سپس در دبستان «منتدی النشر» مشغول تحصیل شد. اما پیش از اتمام تحصیلات ابتدایی، آن را رها کرد و در تاریخ 1951م. مشغول تحصیل علوم حوزوى شد. او مقدمات و سطوح را نزد برجسته ترین علما و اساتید حوزه علمیه نجف چون آیت الله سید محمد سعید حکیم و آیت الله سید وسف حکیم فراگرفت.

پس از گذراندن این مرحله در درس خارج فقه واصول مراجع بزرگی چون آیت الله العظمی سید ابوالقاسم خوئی (قدس سره) و آیت الله العظمی شهید سید محمد باقر صدر (قدس سره) شرکت کرد و مدت زیادی در درس این دو عالم بزرگ حضور داشت. هر دوی این بزرگان به خاطر ویژگیهای شخصی اش اهمیت و ارزش ویژه‌ای برایش قائل بودند.

شهید حکیم از همان دوران کودکی‌اش به نبوغ علمی و توانایی‌های بالای ذهنی شناخته شد و احترام و تقدیر بزرگان و علما و اقشار علمی را به خود جلب کرد واز این رو در ابتدای جوانی درسال 1964م. درجه اجتهاد در علوم فقه و اصول و علوم قرآن را از مرجع بزرگ آیت الله العظمی شیخ مرتضی آل اسین دریافت کرد.

پس از این که شهید حکیم به درجه بالایی از علم رسید، تدریس درس خارج فقه و اصول را با حلقه درسی در مسجد هندی در نجف اشرف آغاز کرد و از همان هنگام به قوت دلیل و عمق استدلال ودقت بحث ونظر شناخته شد.پس ازمدتی ، چندی از علما زیردست او تربیت شدند که در جاهای مختلف جهان اسلام، جا گرفتند.

ازجمله آنها می توان از برادرشان شهید سید عبد الصاحب حکیم و علامه شهید سید عباس موسوی دبیر کل سابق حزب الله لبنان نام برد . همچنین ایشان برفراگرفتن فقه و اصول بسنده نکرد،بلکه برخی از دانش های روز را نیز فراگرفت تا در نتیجه آن بتواند با پیشرفتهای روز در زمینه های مختلف همگام باشد .

هنگامی که شهید حکیم در تهران مستقر شد، جمعیتی از رزمندگان عراقی در کنار منزلش تجمع کردند و ایشان از آنها استقبال کرد، و همان جا بود که مبارزه همه جانبه را علیه رژیم صدام اعلام کرد.

*فعالیتهای شهید حکیم در میدان تولید علم و اندیشه

با این که شهید حکیم در دوران دوری از وطن، بیشتر وقت خویش را در فعالیتهای سیاسی و اجتماعی گذراند اما با این حال اندیشه او در نظریه های اسلامی همچنان چون چشمه پر آبی میجوشید و با این که بیشتر نوشته ها و گفته های ایشان تا کنون به چاپ نرسیده است. اما آن چه تا کنون از ایشان چاپ شده است بر اندوخته های بسیار و سرشار ایشان دلالت دارد. تا کنون پیش از61 کتاب و مقاله از ایشان چاپ شده است.

*فعالیتهای سیاسی و جهادی

افزون بر محصولات علمی و نبوغ ایشان، شهید حکیم نقش بسزایی در تثبیت و فعال کردن جنبشهای اسلامی تحت عنوان مخالفت های سیاسی داشتند. ایشان در کنار علمای بزرگی همچون اندیشمند و متفکر اسلامی بزرگ و مرجع کبیر آیت الله العظمی شهید سید محمد باقر صدر (رضوان الله تعالی علیه) و شهید سید مهدی حکیم ، سازمان سیاسی اسلامی ای را پایه گذاری کردند که بتواند در میان مردم عراق نفوذ کرده و شناخت و آگاهی اسلامی آنها را بالا ببرد، تا همه مردم زیر پرچم مرجعیت قیام کرده و حقوق و اصلاح جامعه خود را مطالبه کنند.این تلاشها به تأسیس برخی از جنبشهای اسلامی مانند جنبش «النهوض الإسلامی» و «جماعة العلما» انجامید و از همان زمان آماج ضربه های بسیار شدید رژیم بعثی عراق قرارگرفت.

در نتیجه تعداد بسیاری از اعضای این جنبش اعدام و بسیار دیگری نیز تبعید شدند. در سال 1977م. نجف اشرف و کربلا شاهد قیام مردمی گسترده ای شد که به نام « انتفاضه صفر » معروف گشت.

رژیم رئیس وقت عراق احمد حسن البکر ، با بی رحمی این قیام را سرکوب و بسیاری را بازداشت کرد که از جمله بازداشت شـدگان ، شهید حـکیم (قدس سره) بود. درسالهای بعدی،حوادث با سرعت بیشتری یکی پس ازدیگری می آمد، تا اینکه درسال 1357ش . ایران شاهد پیروزی نخستین انقلاب اسلامی درقرن معاصر بود.

و در همان سال صدام حسین جنایتکار نگونبخت پس از برکناری احمدحسن البکر به قدرت رسید.یک سال بعد، مرجع و مجاهد شهید، آیت الله سید محمد باقر صدر (قدس سره) را به شهادت رساند وجنگی به مدت هشت سال را برجمهوری اسلامی ایران تحمیل کرد . در این میان شهید حکیم از بند آزاد شد و پس از این که رژیم، دست‌های خود را به خون پاک شهید صدر (قدس سره) آلوده ساخت، شهیدحکیم تصمیم خودرا بر ترک عراق گرفت و راهی ایران شد. این سفر سرآغاز دوران جدیدی ازجنبش اسلامی درکشورعراق را رقم زد.

هنگامی که شهید حکیم در اوائل سال 1980م. به ایران رسید، به حضور بنیانگذار انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی (قدس سره) شتافت و امام نیز از ایشان استقبال گرمی به عمل آورد و توجه بسیاری به او کرد و او را تحت حمایت خود قرار داد. همچنین امام به او اطمینان داشت و به ویژه در مسائلی که مربوط به عراق و مرجعیت دینی و حوزه علمیه نجف اشرف بود، به او بسیار اعتماد می نمود.

هنگامی که شهید حکیم در تهران مستقر شد، جمعیتی از رزمندگان عراقی در کنار منزلش تجمع کردند و ایشان از آنها استقبال کرد، و همان جا بود که مبارزه همه جانبه را علیه رژیم صدام اعلام کرد. شهید حکیم از همان لحظه شروع به بررسی اوضاع داخلی عراق و قرار دادن استراتژیهای ثابت برای کار و دستیابی به راهکارهای مناسب برای مبارزه نمود. همچنین ایشان سعی در بسیج کردن همه نیروهای موجود در داخل و خارج عراق داشت تا آنها را به سوی تحمل مسئولیت و رویارویی با رژیم صدام سوق دهد.

مسئله محنت و مصیبت مردم عراق، اساسی ترین محور سخن و فعالیتهای ایشان به شمار می رفت. واین فعالیتها تأثیر بسیاری در سرعت بخشیدن به سقوط صدام داشت.

ایشان در سراسر فعالیت‌هایـش بر ضرورت وحدت بین همه کسانی که برای اسلام فعالیت میکنند تأکید داشت و در راستای تحقق این هدف با تمام جناحهای عراقی سیاسی اسلامی جلسات گفتگو برقرار میکرد. همچنین از راه این گفت‌وگوها سعی داشت مؤسسه سیاسی‌ای را تأسیس کند تا فعالیت‌های اسلامی داخل عراق را رهبری کرده و مواضع سیاسی آنها را هماهنگ نماید.

سرانجام این گفتگوها وفعالیت پیوسته و تلاش های بزرگ در اواخر 1982م. به تأسیس مجلس اعلای انقلاب اسلامی در عراق انجامید.در ابتدای کار ایشان بعنوان سخنگوی این مجلس انتخاب شدند،و در سال 1986م.از سوی اعضای مرکزی به عنوان رئیس مجلس معرفی شدند ، پس از این که مبارزه از مرحله سری بودن درآمد و شکل آشکاری به خودگرفت.شهید حکیم بر آن شد که نیروهایی را آماده وسازماندهی کند تا در برابر رژیم ، اسلحه به دوش بگیرند.

این تلاش‌ها به تشکیل «سپاه بدر» انجامید و این سپاه با عملیاتی که در داخل عراق،بویژه در منطقه «اهواز» در هنگام هشت سال دفاع مقدس انجام داد که پس از قیام مردمی معروف به«انتفاضه شعبانیه»به شهرهای مهم دیگری از عراق گسترش یافت، با این گونه عملیات نقش بسیاری در متزلزل کردن استقرار رژیم داشت.

اما در زمینه فعالیتهای سیاسی بین المللی،شهید حکیم در راستای سرنگونی رژیم صدام ونجات دادن ملت عراق از این محنت بزرگ، بسیار تلاش نمود. در تمام گفتگوهایش در دیدارهایی که با سران ومسئولین برخی کشورها داشت، از فعالیت‌هایی که در چارچوب برخی سازمان‌های بین المللی چون سازمان ملل داشت ، مسئله محنت و مصیبت مردم عراق، اساسی ترین محور سخن و فعالیتهای ایشان به شمار می رفت. واین فعالیتها تأثیر بسیاری در سرعت بخشیدن به سقوط صدام داشت.

شهید حکیم در جلسه هیئت امنای دانشگاه مذاهب اسلامی

*فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی

شهید حکیم فعالیت‌های اجتماعی را از ابتدای جوانی خویش آغاز نمود. ویژگیهای ذاتی اش ونسبتی که با مرجع بزرگ حضرت آیت الله العظمی سید محسن حکیم (قدس سره) داشت، برای او فرصت وسیعی را برای انجام فعالیتهای اجتماعی در میدانهای مختلف ایجاد کرده بودند.

در زمینه فعالیتهای اجتماعی، او دیدارهای مستمری به شهرها و روستاهای عراق داشت تا بر احوال مردم اطلاع پیدا کرده و راههای تأثیر گذار را در نشر فرهنگ و آگاهی در میان آنان بیابد. چنانچه به هیئت ها و دسته های حسینی و تلاشهایی که در راستای پیشرفت محتوا و معنا و هماهنگ کردن آنها انجام میگیرد، اهمیت بسیاری می ورزید. همچنین کتابخانه ها و تشکل های مردمی، جایگاه ویژه ای در اهتمام و توجه این شهید گرانقدر داشتند.

تلاش‌های او در راستای برگزاری همایشهای مردمی دینی ، سیاسی و اعتقادی بسیار بزرگ و کم نظیر بود. او این همایشها را در راستای اهداف و آرمانهای اسلام بکار میگرفت . اما در زمینه فعالیتهای اجتماعی و انسانی پس از هجرت به ایران، ایشان مؤسسه هایی را برای خدمات انسانی وفرهنگی مانند امداد،آموزش،بهداشت، و جمع اسناد تأسیس نمودند.

برای نونه ایشان مؤسسه هید صدر (قدس سره) و درمانگاه های وابسته به آن را تأسیس نمودند. همچنین در امر ساخت و تأسیس دبستانها در شهرها و اردوگاه هایی که مهاجرین عراقی در آن ساکن اند، همکاری نمودند. چه این که در زمینه تأسیس مدارس حوزوی و اعزام مبلغ و حمایت از جلسات حفظ و تلاوت قرآن و ساخت مساجد، حسینیه ها، ومراکز فرهنگی، نقشهای بسزایی را ایفا نمودند.

ایشان در تأسیس دو مؤسسه جهانی اسلامی نیز نقش بسیاری داشتند که عبارتند از:

1.مجمع جهانی تقریب بین مذاهب اسلامی که مقام ریاست این مجمع را درآن داشتند .

2.مجمع جهانی اهل بیت علیهم السلام که مقام نائب رئیس این مجمع را درآن به عهده گرفته بودند .

و هنگامی که ملت عراق پس از حمله رژیم صدام به کویت با محاصره اقتصادی روبرو گردید،شهید حکیم حجم مصیبت و مشکلاتی که مردم عراق با آن روبرو بودند را دریافت وپیامی را به همه عراقیهایی که درخارج عراق حضور داشتند، فرستاد و آنها را به تشکیل کمیته های امداد دعوت کرد، تا برای مرحله آینده آماده باشند.وهنگامی که آمریکا و همپیمانانش بمب باران هوایی را به عراق شروع کرد،این کمیته ها امدادات وکمکهای خود را وارد عراق کرد.

همچنین هنگام قیام 15شعبان در 1412هـ.کمیته های مختلف از سراسر جهان برای کمک و امداد ملت سرکوب شده عراق آماده شدند. و همچنین کمیته هایی به دستور شهید حکیم تشکیل شده تا به پناه آوردگان به جمهوری اسلامی ایران امدادات لازم را برسانند.

*فعالیتهای شهید حکیم پس از بازگشت به وطن

در سال 2003م. نشانه های مرحله جدیدی به چشم می خورد، آمریکا خود را برای حمله به عراق کاملا آماده کرده بود.اما شهید حکیم در آن هنگام با این جنگ مخالف بود؛ چنانچه با رژیم حاکم بغداد نیز مخالف بود. اوموضع خویش را درمناسبات متعددی بیان نمود، چرا که معتقد بود آثار و بازتاب های جنگ خطرناک خواهد بود، ویکی از آثار آن بنا بر گفته او «نا امنی در داخل عراق و باز شدن راه خشونت، و خشونت متقابل» خواهد بود. او با این سخن که نشان از نگاه تیزش دارد، یکی از مهمترین نشانه های مرحله جدید عراق را ترسیم کرد.

پس از شروع جنگ و سقوط صدام در اوریل 2003م. شهید حکیم تصمیم گرفت که به عراق بازگردد. ایشان از روی منبر نماز جمعه شهر تهران، با نمازگزاران و ملت ایران خداحافظی کرد و آنها نیز احساسات متقابل خود و غم دوری از او را ابراز نمودند.

سرانجام او پس از بیست و سه سال هجرت و دوری از وطن که آنها را در بحث و تدریس و فعالیت و رهبری سیاسی گذراند، به عراق بازگشت. وبا وجود هشدارهایی که از نزدیکانش دریافت کرده بود که او را از بازگشت به عراق بازداشته بودند، او همه این هشدارها را ندیدگرفته تا در میان ملت عراق حضور یابد؛ با مشکلاتشان شریک باشد و عزم آنان را برای اداره راه محکمتر کند. پس از ورود به عراق، ملیونها نفر از هم وطنانش در شهرها و استان های واقع بر مسیر کاروان، برای استقبال ایشان بیرون آمدند.

*لحظه شهادت

شهیدحکیم با سخنرانیهایی که در میان راه ایراد فرمود و همچنین با خطبه های نمازجمعه، به آگاهی مردم مؤمن عراق می افزود وهمواره شعار عدالت، وحدت، و استقلال را برافراشته بود و اصول و دیدگاههای دینی نسبت به این اصول را معین نموده مردم را با مسئولیت هایشان آشنا می ساخت. او توانست با این راه کار، در داخل عراق پروژه کاملی را پیریزی کند که امکان موفقیت را داشته و بر روبرو شدن با چالش ها و بیرون کشیدن عراق از مشکلاتش توانا باشد.

اما سوداگران مرگ شخصیت پر نفوذ و برنامه های سودبخش ایشان را برنتابیدند و چنگ و دندان خود ر ا برای او تیز کردند. در جمعه خونین، شهید حکیم بدون اعتنا به شایعات ورود ماشین های بمبگذاری شده به نجف، برای اقامه نماز جمعه به حرم مشرف شد. پس از این که نماز جمعه را در جوار بارگاه مطهر امیرالمؤمنین (علیه السلام) به پایان رساند، از حرم خارج شد.

هم زمان با راه افتادن ماشین حامل او، صدای هولناک انفجار، ستون های حرم امام علی (علیه السلام) را به شدت لرزاند و شکاف هایی را بر دیوارهای حرم به جا گذاشت. از سوی دیگر اعضای بدن بیش از صد شهید در فضای اطراف حرم پخش شد و صدها نمازگزار و زائر حرم مطهر نیز زخمی شدند. در این روز شهید حکیم شهادت را در آغوش گرفت و به دیدار خداوند شتافت و به 63 شهید آل حکیم پیوست.

این جنایت بزرگ، راه شهید حکیم را هدف قرار داد، راه مبارزه درازی که برگ های تابناکی را در خود جای داده است و نقاب از شخصیتی مکتبی، آرمانی و گرانقدر گشوده است وشجاعت و فداکاری کم نظیر و اراده و پشتکار کمیاب او را هویدا ساخته که برای نسل های آینده ما همچنان خاطره آفرین و عزتبخش و درس آموز باقی خواهد ماند .

این حادثه، زندگی شهید حکیم را آن گونه پایان داد که آرزو داشت و از خدای خود میخواست، که پایان بخش اعمالش شهادت در راه خدا باشد.




نگاهی به زندگی حسن البناء، از پیشگامان تقریب

«حسن بن احمد بن عبد الرحمن البنا» پایه گذار و رهبرجمعیت اخوان المسلمین در سال1324 قمری در شهرستان محمودیه نزدیک اسکندریه مصر چشم به جهان گشود. پدرش«احمدبن عبدالرحمن» از عالمان پرهیزکار و ازشاگردان «شیخ محمدعبده» بود.

حسن بنا از سن هشت سالگی تا دوازده سالگی در مدرسه ی رشاد درس خواند وی در سال 1920م به دارالمعلمین دمنهور منتقل شد و در آنجا قبل از سن چهارده سالگی، بخش عمده ای از قرآن کریم را حفظ کرد و سپس وارد پیش دانشگاهی محمودیه شد. او وارد «جمعیت اخلاق و آداب» شد و از آنجا به عضویت «انجمن منع ناروا» درآمد که کار آنها امر به معروف و نهی از منکر بود.

شهر اسماعیلیه و سنگ بنای جمعیت اخوان المسلمین

حسن بنا پس از اینکه از دانشسرای عالی در سال1927م فارغ التحصیل شد، به عنوان معلم ابتدایی در شهر اسماعیلیه مصر مشغول تدریس شد. تقریباً یک سال بعد، نخستین هسته ی تشکیلات اخوان المسلمین و شاخه های آن در شهر اسماعیلیه تکوین پذیرفت. در ذیقعده ی1347 ق/مارس1928م شش تن از دوستان حسن بنا که سخت تحت تاثیر درس ها و کنفرانس های او قرار داشتند به دیدار وی آمدند. آن ها «حافظ عبد الحمید»، «احمد حصری»، «فواد ابراهیم»؛ «عبد الرحمن حسب الله»، «اسماعیل عز» و «ذکی مغربی» از پایه گذاران اولیه ی نهضت اخوان المسلمین بودند. سپس در سال 1928 م جمعیت اخوان المسلمین را تاسیس کرد. افکار حسن بنا که در قالب سخنرانی ها و نوشته ها در روزنامه اخوان المسلمین انتشار می یافت و سرانجام در کتابی به نام«مجموعة الرسالة» گرد آوری شد، مورد توجه محافل سیاسی و دینی واقع شد و مردم نیز از این جنبش استقبال نمودند.

عملکرد اخوان المسلمین در دوره ی حسن بنا

در سال 1932 م تشکیلات و رهبری اخوان به قاهره منتقل گردید و پس از آن کنگره های مختلفی توسط اخوان المسلمین برگزارشد. پس از تشکیل کنگره سوم در سال 1935 م، گروه سیاسی- نظامی «الجواله» تاسیس شد. به مناسبت آغاز سلطنت ملک فاروق، چهارمین کنگره ی اخوان برگزار شد و این سازمان، پادشاه جدید را تایید کرد. شاید بتوان هدف کلی اخوان را پس از کنگره ی پنجم، در آزادی وطن اسلامی از سلطه ی بیگانه و تشکیل دولت آزاد اسلامی در آن خلاصه کرد. در سال1941 م، کنگره ی ششم در قاهره بر گزار شد و طی آن اخوان المسلمین تصمیم به شرکت در انتخابات مجلس مصر گرفت. به فرمان ملک فاروق، دولت نقراشی پاشا فرمان انحلال این جمعیت را در دسامبر 1948 صادرکرد. بسیاری از اعضای آن بازداشت شدند و اموال جمعیت مصادره شد. پس از آن، تبلیغات گسترده ای برضد آنان از هر سو آغازشد. اندکی پس از انحلال، در 28 دسامبر 1948 م، نقراشی نخست وزیر به دست یکی از اعضای اخوان المسلمین کشته شد و چندی بعد نیز، حسن البنا به قتل رسید.

عوامل موفقیت تشکیلات اخوان المسلمین و نقش بنا

عمده ترین عوامل دوام مبارزه ی اخوان به قرار زیر است: 1- تشکیلات نیرومند و منسجم اخوان المسلمین. 2- تبلیغات گسترده و جهانی. 3- هماهنگی شعارها و آرمان های اخوان که از سر خلوص و اسلام خواهی بود با رفتار و سیره ی آنان.

بنا و تاثیر او برسایرجنبش ها

زمانه ی حسن بنا بسیار زمانه ی پرآشوبی بود و اغتشاشات از یک سو و غرب زدگی از سوی دیگر هجوم آورده بود. حسن البنا درست در متن این بحران و نابسامانی متولد شد و رشد کرد. به این ترتیب می توان گفت ظهور اخوان المسلمین به رهبری حسن البنا پاسخی به پریشانی اوضاع عمومی مسلمانان – به ویژه اوضاع مصر- و اثبات ناتوانی حکمرانان کشورها ی اسلامی و جهان عرب بود. پس از تاسیس اخوان در مصر و شعبه های آن در سوریه، سودان، اردن، لبنان، فلسطین، اندونزی، پاکستان، تونس، الجزایر، مراکش، لیبی، عربستان، عراق و کشورهای عربی حوزه ی خلیج فارس، جنبش های اسلامی در همه جای جهان اسلام و حتی مسلمانان کشورهای غربی، کم و بیش تحت تاثیر آن قرار گرفتند و وابستگی تشکیلاتی با اخوان المسلمین بر قرار کردند.

ریشه ی تفکرات اصلاحی حسن بنا

حسن از تعالیم طریقه ی حصافیه تاثیر پذیرفته و پس از انتقال به قاهره، به «جمعیت مکارم اخلاق اسلامی» پیوست. برای وی بیش از هرچیز بازسازی مرجعیت و رهبری امت اسلام که منجر به وحدت و استمرار حرکت اسلامی می شد، اهمیت داشت. بنا به عنوان شاگرد رشید رضا و کسی که از او تاثیر بسیار پذیرفته بود، در حقیقت او از آغازگران سنت گرایی دارای عقیده ی سلف خالص بود. بنا معتقد بود که باید همه ی احزاب مصری منحل و همه ی نیروها ی ملت در یک جا جمع شوند تا زمینه برای تحقق استقلال و آزادی ملت و شکل گیری بنیادهای اصلاحات دینی فراهم گردد. این اعتقاد به این معنا نبود که بنا در بازسازی جامعه ی اسلامی، با همه ی شیوه های غربی مخالف است، بلکه تفکر بنا ریشه در سنت گرایی و اصلاح جامعه بر اساس موازین دینی داشت.

اساتید و مرشدان تاثیرگذار در بنا

یکی از مرشدان طریقت او «شیخ زهران» که بنا در سال هایی که در دانشسرای مقدماتی در «دمنهور» درس می خواند، با وی آشنا شد. او از پیروان «شیخ عبد الوهاب حصافی» بود. بنا با استاد «احمد سکری» (که بعد ها از مسولین ایالتی اخوان المسلمین گشت و مقام ریاست انجمن خیریه حصافیه را نیز داشت) آشنا شد. این آشنایی در زندگی هر دو اثری پایدار گذاشت. همچنین شخصی به نام «شیخ محمد ابو شوشه» از دیگر استادان او به شمار می آید که به گفته ی بنا، حق تربیت معنوی برگردن وی دارد. حسن بنا هنگامی که به قاهره رفت، مهمترین شخصی که مبانی اعتقادی بنا را پس از مراجعت به مصر شکل داد «محمد رشید رضا» بود که یک سلفی خالص و سنت گرای محض بود. به همین دلیل، بخش مهمی از سخنرانی ها و نوشته های بنا، مربوط به تربیت اسلامی و سنت رسول خدا (صلی الله علیه واله) می باشد.

آثار و تالیفات

برخی از عناوین مقالات و رسالات بنا به این قرار است: 1. احادیث الجمعه؛ 2. اخوان المسلمون تحت رایة القرآن؛ 3. الی ای شی ء ندعو الناس؛ 4. بین الامس والیوم؛ 5. دعوتنا؛ 6. رسالة الجهاد؛ 7. العقاید؛ 8. النظام الاقتصادی؛

وفات

حسن بنا سرانجام در چهاردهم ربیع الثانی 1368 قمری برابر با 12 فوریه ی1949 میلادی (زرکلی، پیشین، ص183) در یکی از خیابان های قاهره به دست عوامل انگلیس ترورشد